کوروش کبیر در قرآن
دوشنبه 5 دی 1390 08:58 ب.ظ
ارسال شده در: تاریخ ،
کوروش کبیر در قرآن
کلمه ذوالقرنین نام شخصی است که در قرآن و در سوره کهف از آیه 83 تا 110 نام برده شده است .
ذوالقرنین به معنای دو قرن است که برخی معتقدند که این نامگذاری به دلیل آن است که به شرق و غرب عالم رسیده است.عرب از آن به دو شاخ آفتاب تعبیر نموده است و بعضی میگویند که در دو طرف سر وی برآمدگی مخصوصی بوده و سر انجام عده ای بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بوده است.
اما قرآن ذوالقرنین را شخصی نامیده است که بنا بر درخواست قومی سدی ازآهن و مس جهت جلوگیری از هجوم بیگانگان برای آنان میسازد.
به طور کلی سه نظریه در مورد این شخص وجود دارد.در نظر اول عده ای اعتقاد دارند که وی اسکندر مقدونی است و وی را اسکندر ذوالقرنین مینامند. این نظریه را ابو علی سینا در کتاب "دار الشفاء"خود بیان نموده است.دومین نظریه مربوط میشود به ابن هشام در کتاب"تاریخ سیره" و ابوریحان بیرونی در" الاثار الباقیه" که این دو نفر ذوالقرنین را از پادشاهان یمن میدانستند . در نهایت سومین و معتبرترین نظریه مربوط میشود به ابوالکلام آزاد،وزیر فرهنگ معاصر هند در کتاب "ذوالقرنین" که این شخص را کورش کبیر پادشاه ایران نامیده است.
اکنون می توان گفت همه ی کارشناسان و مورخان اطمینان دارند که ذوالقرنین همان کوروش است.
برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستیک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند اما این معنی با کلام قرآن سازش ندارد. چون نخست قرآن می گوید ذوالقرنین مؤمن به خدا و روز قیامت بوده است و دین او دین توحید بوده است؛ ولی ما میدانیم كه إسكندر مشرك بوده و در تاریخ آمده است كه ذبیحه خود را برای ستاره مشتری ذبح نموده است.
و دوم قرآن ذوالقرنین را مرد صالح از عباد خدا و صاحب عدل و رفق میشمارد؛ و تاریخ برای إسكندر خلاف آنرا بیان میكند.
سوم اینکه در هیچیك از تاریخها نیامده است كه إسكندر مقدونی سدّ یأجوج و مأجوج را بنا كرده باشد. به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است.ودر تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را اجرا کرده است و کتیبه اش هنوز موجود می باشد ، ذکر شده است.
دوتا از فروع دین ما تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا است چون کوروش بزرگ دوست خدا فردی بود که احکام خدا را در زمین جاری می کرد و در واقع نماینده خدا در زمین بود باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم و نگذاریم آرامگاهش از بین برود و یا به او بی توجهی و توهین شود .
چرا داستان ذو القرنین در قرآن آمده است؟
سبب نزول سوره كهف این بود كه قریش سه نفر را به قبیله نجران فرستادند تا از یهودیان آن دیار مسائلى را بیاموزند و با آن رسول خداصلى الله علیه وآله را بیازمایند. آن سه نفر «نضربن حارث بن كلده»، «عقبةبن ابىمعیط» و «عاص بن وائل سهمى» بودند.
این سه نفر به سوى نجران حركت كرده و جریان را با علماى یهود در میان گذاشتند. یهودیان گفتند: سه مساله از او بپرسید، اگر آن طور كه ما مىدانیم پاسخ داد، در ادعایش راستگو است. آنگاه از یك مساله دیگر بپرسید، اگر گفت مىدانم، بدانید كه دروغگو است. گفتند: آن مسائل چیست؟ جواب دادند كه از او از احوال جوانانى بپرسید كه در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده و غایب گشتند و در غیبتگاه خود خوابیدند. از او بپرسید چقدر خوابیدند؟ نفراتشان چند بود؟ چه چیز از غیر جنس خود همراهشان بود؟ و داستانشان چه بود؟
مطلب دوم اینكه از او بپرسید داستان موسى كه خدایش دستور داد از یك عالم پیروى كن و از او تعلم گیر چه بود؟ آن عالم كه بود؟ موسى چگونه از او پیروى كرد؟ و سرگذشت موسى با او چه بود؟
سوم اینكه از او از سرگذشتشخصى بپرسید كه میان مشرق و مغرب عالم گردید تا به سد یاجوج و ماجوج رسید; او كه بوده؟ و داستانش چگونه بوده است؟
یهودیان پس از عرضه این مسائل جواب آنها را نیز به فرستادگان قریش دادند و گفتند: اگر این طور كه ما شرح دادیم جواب داد، صادق است، وگرنه دروغ مىگوید.
فرستادگان قریش پرسیدند: آن یك سؤال دیگر كه گفتید چیست؟ گفتند: از او بپرسید كه قیامت چه وقتبهپا مىشود؟ اگر ادعا كرد كه من مىدانم قیامت چه موقع بهپا مىشود، دروغگو است، ولى اگر گفت جز خدا كسى تاریخ آن را نمىداند، راستگو است.
فرستادگان قریش به مكه برگشتند، نزد ابوطالب جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا مىكند كه اخبار آسمانها برایش مىآید، ما از او چند پرسش مىكنیم، اگر جواب داد، مىدانیم كه راستگو است، وگرنه مىفهمیم كه دروغ مىگوید! ابوطالب گفت: هر چه دلتان مىخواهد بپرسید!
آنها آن مسائل را مطرح كردند. رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: فردا جوابهایش را مىدهم; اما در وعدهاى كه داد «انشاءالله» نگفت. به همین جهت، چهل روز وحى از او قطع شد تا آنجا كه رسول خداصلى الله علیه وآله غمگین گردید و (بعضى از) یارانش كه به وى ایمان آورده بودند به شك افتادند، و قریش شادمان شده و به استهزاء و آزار ایشان پرداختند; ابوطالب نیز سخت در اندوه شد.
پس از چهل شبانهروز، سوره كهف بر پیامبر نازل شد. رسولخداصلى الله علیه وآله از جبرئیل سبب تاخیر را پرسید؟ (جبرئیل) گفت:ماقادرنیستیمازپیشخود نازل شویم جز به اذن خدا.
توضیح آیات قرآن
«و یسئلونك عن ذى القرنین قل ساتلوا علیكم منه ذكرا»
و از تو اى پیامبر درباره ذو القرنین سؤال مىكنند، در پاسخ ایشان بگو:به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو مىكنم.
«انا مكنا له فى الارض و اتیناه من كل شىء سببا» ما او را در روى زمین قدرت و حكومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم.
سفر به مغرب:
«فاتبع سببا» ذو القرنین از این اسباب و وسایل استفاده كرد و راه سفر را در پیش گرفت.
«حتى اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عین حماة و وجد عندها قوما» تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا چنین در نظرش مجسم شد كه خورشید در چشمه یا دریایى تیره و گلآلود فرو مىرود و در آنجا مردمى را دید كه مجموعهاى از انسانهاى نیك و بد بودند.
«قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا» گفتیم اى ذو القرنین، آیا مىخواهى بدان ایشان را مجازات كنى، یا روش نیكویى در مورد آنها انتخاب مىنمایى؟
«قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الى ربه فیعذبه عذابا نكرا»
ذو القرنین گفت: ما كسى را كه ستم ورزیده مجازات خواهیم كرد; سپس او به سوى پروردگارش باز مىگردد و خداوند او را مجازاتى شدید خواهد نمود; یعنى ظالمان و ستمگران، هم مجازات این دنیا را مىكشند و هم عذاب آخرت را.
«واما من امن و عمل صالحا فله جزاء الحسنى وسنقول له من امرنا یسرا» و اما كسى كه ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیكوتر - بیشتر از استحقاقش - خواهد داشت و ما به فرمان خود، او را به كارى آسان واخواهیم داشت.
سفر به مشرق:
ذو القرنین سفر خود را به غرب پایان داد و دوباره عزم سفر كرد; قرآن مىگوید:
«ثم اتبع سببا» سپس بار دیگر از وسایلى كه در اختیار داشت استفاده كرد و به طرف مشرق حركت نمود.
«حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا»
همچنان به راه خود به طرف مشرق ادامه داد تا به صحرایى نزدیك به محل طلوع خورشید رسید. در آنجا دید كه خورشید بر جمعیتى طلوع مىكند كه برایشان در برابر تابش آفتاب، هیچگونه پوشش و سایبانى قرار نداده بودیم.
«كذلك و قد احطنا بما لدیه خبرا» آرى، ذو القرنین این چنین بود! و ما به خوبى از امكانات و فعالیتهاى او آگاه بودیم.
برگشت از مشرق و سفر به طرف كوههاى یاجوج و ماجوج:
«ثم اتبع سببا» باز از وسایل مهمى كه در اختیار داشت استفاده كرد و به قصد سفر حركت نمود.
«حتى اذا بلغ بین السدین وجد من دونهما قوما لا یكادون یفقهون قولا».
همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو كوه رسید و در كنار آن دو كوه، قومى را یافت كه هیچ سخنى را نمىفهمیدند; یعنى خیلى ساده و بسیطالفهم بودند.
«قالوا یا ذا القرنین ان یاجوج و ماجوج مفسدون فى الارض فهل نجعل لك خرجا على ان تجعل بیننا و بینهم سدا» آن گروه - وقتى ذو القرنین را با آن قدرت و توانایى دیدند - به او گفتند: اى ذو القرنین، طایفه یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مىكنند، آیا حاضرى پولى از ما بگیرى و میان ما و آنها سدى ایجاد نمایى؟!
«قال ما مكنى فیه ربى خیر فاعینونى بقوة اجعل بینكم و بینهم ردما».
ذو القرنین در پاسخ آنان گفت: اموال و امكاناتى كه پروردگارم در اختیارم گذاشته، از آنچه شما پیشنهاد مىكنید بهتر است. بنابراین من از شما اجر و مزد نمىخواهم! فقط مرا با نیروى انسانى كمك كنید تا میان شما و آنها سد محكمى ایجاد نمایم!
ساختن سد :
«اتونى زبر الحدید حتى اذا ساوى بین الصدفین قال انفخوا حتى اذا جعله نارا» در ابتداى كار سدسازى، ذو القرنین چنین دستور داد: قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آنها را روى هم بچینید تا اینكه كاملا میان دو كوه را بپوشانند. بعد گفت: در اطراف آن آتش بیفروزید و در آن بدمید.
آنان چنین كردند تا قطعات آهن سرخ و گداخته گردید.
«قال اتونى افرغ علیه قطرا» بعد گفت: اكنون مس مذاب برایم بیاورید تا روى این بریزم!
و به این ترتیب، سدى آهنین در مقابل یاجوج و ماجوج ایجاد كرد، چنان كه قرآن مىگوید:
«فما اسطاعوا ان یظهروه وما استطاعوا له نقبا» پس از آن دیگر آن گروه مفسد قادر نبودند از روى آن عبور كرده یا راه نفوذ و حفرهاى در آن ایجاد كنند.
«قال هذا رحمة من ربى.» ذو القرنین در پایان كار سد گفت: این سد خود نعمت و رحمتى از پروردگار من است!
«فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء و كان وعد ربى حقا» گمان نكنید این یك سد جاودانى و ابدى است، بلكه آن زمان كه وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مىكوبد و به یك سرزمین صاف و هموار مبدل مىسازد و وعده پروردگارم حق است و تحقق خواهد یافت (وعدهاى كه بر اساس آن، در آستانه رستاخیز سازمان دنیا به هم خورده و تمامى استحكامات آن فرو خواهد ریخت).
دیدگاه ها : نظرات