تبلیغات
دوران تنهایی - موجودات خیالی در فرهنگ ملل
 
دوران تنهایی
زبان دوستی واژه نیست، معناست
درباره وبلاگ


سلام دوستان عزیز
عمده فعالیت این وبلاگ در زمینه شعر و ادبیات و معرفی اثار برتر نویسندگان میباشد

امیدوارم لحظات خوبی رو در این وبلاگ داشته باشید و از مطالب استفاده کنید....

برای با خبر شدن از اخرین مطالب وبلاگ میتوانید RSS وبلاگ رو در وبلاگ یا سایت خود قرار دهید
در صورت نیاز شما رو راهنمایی می کنم.

****

خودم را نامگذاری کردم قبل از تولدم
جای تعجب نیست که با نام ؟ متولد شدم
در شهر گل سرخ

در هفت سالگی وقتی بادبادکم سقوط کرد قلبم اتش گرفت.
که خود شروعی دوباره بود برای رسیدن به بزرگترین ارزوها...
وقتی برای اولین بار به اینه نگاه کردم متوجه دسته کوکی شدم که روی سرم در حال چرخش بود.

پرتلاش در باتلاق خشک زندگی قدم می گذارم.
همانند پرنده ای محبوس در سمان ذهنم بلند پروازی می کنم.
و این را می دانم ادم بی ظرفیت با قطره اب خفه می شود.
سیاهی را رنگ صلح می دانم.
تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند، و من با سکوت تکلم می کنم.
قلبم به احترام مهربانی کلاهش را برمی دارد.
بدون قلب هم همه را دوست دارم.
راه راستی از تونل وحشت واقعی می گذرد.
ولی با شجاعت قله را فتح می کنم.
با جام طلا بخار اب را می نوشم
و مهمترین قانون ( دوستی) را یاد اوری می کنم.
دلم مانند اینه است
چون توهین و تملق در قاموس اینه نیست.
من از روی هدف پایان را می بینم.
و برای اینکه بهار را نبرند ان را به درخت نیمه جان زندگی فقل کردم. اگر بهار بودم تیر چراغ برق را هم از نعمت روییدن محروم نمی کردم.
هر چه از کودکی فاصله می گیرم فصل ها به هم نزدیکتر می شوند. و فصل جاودان نزدیک است.
در روز های افتابی زیر سایه ام می ایستادم.
اما در اخرین هنگام انقدر حواس سایه ام پرت بود که دنبال شخص دیگری روانه شد تا زمان فراموشی.
زندگی ام جزیره ای دور افتاده است که جز خودم ساکنی ندارد .
در خودم محبوسم.
و قلبم در رگهایم خون می گرید...
در اخر این را می دانم نویسنده ای که نوشته اش را خواننده نمی فهمد اگر ننویسد زود تر به مقصد می رسد ولی من در خلوت خودم می نویسم.

خداوندا: در زندگی ام کسانی هستند که در اعماق قلبم جای دارند . به خاطر بودنشان سپاسگزارم.
و بسیار بودند انهایی که دلم را شکستند
اما گل روی جسد باغبان هم می روید.



***
روزی تنها خواهم ماند
دلیل آن تفاوت است و تفاوت از جنس دنیاست...

در آن روز زندگی و تمام خواسته هاو قلب خود راکه در بر گیرنده شیرین ترین خاطرات است به روزگار خواهم باخت و این مجازات من است.

آن روز خواهد رسید...
و من از یاد میروم.

اما در جزیره وجود من تنها خاطرات ارامبخش روح من است...

تنها (13/4/89)


***
سخت ترین کار بیدار کردن کسی است که خود را به خواب زده است...

***
وقتی تنهایید آن را خلوت خود بنامید ، نه غریبی و بی کسی...

مدیر وبلاگ : تنها
مطالب اخیر
نویسندگان
شنبه 20 مهر 1392 :: نویسنده : تنها
جانوران چین  ( Fauna of China )            

   آن چه می خوانید فهرست حیوانات غریبی است كه از كتاب « تای پینگ كوانگ چی » [ فهرست جامع تدوین یافته در زمان صلح و خوشبختی ] انتخاب شده . كتابی كه در سال 978 كامل شد و به سال 981 منتشر گردید :

اسب چینی [ آسمانی ] : مانند سگ سفیدی است كه سر او سیاه باشد . بال های گوشتی دارد و می تواند پرواز كند .

 چیانگ – لیانگ : سر ببر و صورت انسان دارد . دارای دست و پایی بزرگ با چهار سُم بزرگ است و ماری میان دندان هایش دیده می شود .

چُوتی : در ناحیه ی غرب رودخانه ی سرخ ، حیوانی زندگی می كند كه به « چُوتی » معروف است . جانوری كه در جلو و عقب خود ، یك سر دارد .

چوان – تو : حیوانات اهلی شده ی « چوان – تو »‌ سر انسان دارند . بال های خفّاش و منقار پرنده . آ ن ها فقط از ماهی تازه تغذیه می كنند .

دست دراز ها : در دهكده ی « دست درازها » ، دست های مردم به زمین می رسد . آن ها با دست از دریا ماهی می گیرند و زندگی می كنند .

هسیائو : شبیه جغد است .، امّا صورت انسان ، بدن میمون و دم سگ دارد . هر جا پیدا شود ، نشانه ی قحطی و خشكسالی است .

هسینگ – هسینگ : مانند میمون است . او صورتی سفید و گوش های نوك تیزی دارد . مثل انسان راست راه می رود و می تواند از درخت بالا برود .

هسینگ – تین : موجود بدون سری است كه چون بر ضدّ خدایان جنگید ، سرش را قطع كردند و تا ابد بدون سر خواهد بود . چشم های او در سینه اش جای دارند و از نافش غذا می خورد . او در حالی كه تبر و سپری در دست دارد ، در مرغزارها و مكان های باز ، شاد و سرخوش جست و خیز می كند .

هُوا – فیش یا مارماهی پرنده : به ظاهر مانند ماهی است ، امّا بال پرنده دارد . هر جا پیدا شود ، نشانه ی آمدن قحطی و خشكسالی است .

هوئی كوهستان : مانند سگی است كه سر انسان داشته باشد .حیوان تیزتكی است كه چابك و سریع ، به سرعت نیزه حركت می كند . به همین دلیل هر جا دیده شود ، نشانه ی این است كه توفان خواهد شد . هر جا انسانی را ببیند ، مثل او می خندد .

افعی خوش آهنگ : سر او مانند سر افعی است ، امّا چهار بال دارد . صداهایی مانند آوای « سنگ مغنّی (musical stone ) از خود درمی آورد .

مردان دریا : سر و دستی دارند انسان وار و بدن و دُمی مانند بدن و دُم ماهی . آن ها در هوای توفانی به سطح آب می آیند .

پینگ – فِنگ : در دهكده ی رود جادویی می زید . مانند خوك سیاهی است كه در هر طرف بدنش یك سر داشته باشد .

سرزمین دست مضحك : در این سرزمین مردم یك دست و سه چشم دارند . آن ها به غایت هنرمند هستند و گردونه های پرنده ای می سازند كه سوار بر آن ها با باد سفر می كند .

تی – چیانگ : پرنده ای است آسمانی كه در كوه های آسمان مأوا دارد . رنگ این پرنده قرمز روشن و‌ قدش به درازی دو متر است . چهار بال دارد ، امّا صورت و چشم ندارد .

 

  اسب یك شاخ چین  ( The Unicorn of China )     

   « كی– لین » ، اسب یك شاخ چینی ، یكی از چهار حیوان خوش یمن است. سه حیوان دیگر اژدها ، ققنس و لاك پشت هستند . از میان سیصد و شصت موجودی كه در زمین زندگی می كنند ، اسب یك شاخ باسابقه ترین آن ها ست. بدن این جانور مانند آهو ، دمش مانند دم گاو و سم های او ، چون سم اسب است . شاخ كوچك وی ، كه در وسط پیشانیش سبز شده ، گوشتی است . پشت این حیوان مركّب از پنج رنگ و شكم او قهوه ای یا زرد می باشد . این حیوان به حدّی نجیب است كه وقتی راه می رود، دقّت می كند پایش را روی كوچك ترین موجودات هم نگذارد و حتّی علف تازه را هم نمی خورد و فقط از چیزهای مرده تغذیه می كند . حضور او از تولّد حاكم عادلی خبر می دهد . زخمی كردن اسب یك شاخ چینی یا برخورد با جسد او ، بدیمن است . طول عمر طبیعی این حیوان هزار سال است .

   وقتی مادر كنفوسیوس او را باردار بود ، ارواح پنج ستاره برایش حیوانی را آوردند كه « شكل گاو بود و بدنش مانند اژدها فلس داشت و در پیشانی وی شاخی روییده بود . » این روایت را خانم « سوت هیل ( Dorothea Soothill   1959- 1885 نویسنده ی انگلیسی و چین شناس معروف ) ضبط كرده است . در روایت دیگری كه ویلهلم آن را ثبت كرده ، حیوان خود نزد مادر كنفوسیوس می آید و از دهانش لوحه ای از یشم سبز بیرون می دهد كه روی آن ، این جمله نوشته شده بود : « پسر كوه بلور [ یا پسر گوهر آب ] وقتی خاندان شاهی فروپاشد ، تو چون سلطانی بی تاج حكم خواهی راند . »

   هفتاد سال بعد  چند صیّاد ، یك « كی- لین » را كشتند كه هنوز ریسمانی را كه مادر كنفوسیوس به او گره زده بود ، بر شاخ داشت . كنفوسیوس رفت تا كشته ی اسب را ببیند . گریست ، زیرا اوّلاً معنای كشتن این حیوان معصوم و مرموز را می دانست و دوم این كه در آن ریسمان ، گذشته ی خود را می دید .

   در قرن سیزدهم یك گروهان از قراولان لشكر چنگیز خان كه مسئولیّت حمله به هندوستان را به عهده داشتند ، در بیابان موجودی را دیدند كه « جثّه اش مانند آهو ، سرش چون اسب و شاخی در وسط پیشانی داشت و موهای سرتاسر بدنش سبز بود » ، حیوانی كه خطاب به آن ها گفت : « وقت آن است كه فرمانروای شما به سرزمین خویش بازگردد . » چنگیز وقتی با یكی از وزیران چینی خود در این باب مشورت كرد ، وزیر برای خان بزرگ توضیح داد كه این حیوان « چیو- تووان » بوده كه نوعی از اسب چینی یك شاخ است . وزیر گفت : « اكنون چهار سال است لشكر بزرگ دارد در صفحات غرب می جنگد . خداوند كه از خونریزی بیمناك است ، دارد توسّط « جیو- تووان » به ما هشدار می دهد . برای رضای خدا دست از این كشور بدارید .میانه روی ، لذّت نامحدود دربردارد . » امپراطور از نقشه های جنگی خود چشم پوشید .

   بیست و دو قرن پیش از ظهور مسیح ، یكی از حاكمان امپراطور شون « بُز تك شاخی در اختیار داشت كه از حمله به شخصی كه ناروا محكوم شده بود ، سر باز می زد ، امّا مقصّر را با شاخی هلاك می كرد . »

   مارگولیس در كتاب « گلچینی دلكش از ادبیّات چین » تمثیل غریب و لطیف زیر را آورده كه نوشته ی یكی از نویسندگان قرن نهم میلادی است :

   « عموماً بر این باورند كه اسب یك شاخ موجودی مابعدالطّبیعی و مبارك یمن است . در قصاید ، وقایع نگاری ها ، شرح احوال بزرگان و دیگر متونی كه صلاحیّت آن ها غیر قابل تردید است ، همین باور تكرار شده است . حتّی زنان روستایی و كودكان نیز می دانند كه اسب یك شاخ نشانه ی بهروزی است . با این همه این حیوان در زمره ی حیوانات اهلی محسوب نمی شود . حیوانی است بسیار دیریاب كه به هیچ گونه طبقه بندی جانورشناسی تن درنمی دهد. این حیوان شباهتی به اسب یا گاو ، گرگ یا آهو ندارد . در چنین شرایطی بعید نیست با این جانور روبرو شویم ، امّا ندانیم با چه حیوانی برخورد كرده ایم . ما می دانیم حیوان خاصّی كه فرضاً یال دارد ، اسب است و آن حیوانی كه دارای شاخ است ، گاو می باشد ؛ امّا نمی دانیم اسب یك شاخ ، چه حیوانی است . »

 

   جانوران خیالی شیلی  (  fauna of chile  ) 

   « خولیو ویكو ناسی فوئنتس » صاحب نظر اصلی در زمینه ی حیوانات مخلوق تخیّل مردم شیلی است . وی مصنّف كتاب « اساطیر و خرافات » است كه در آن بسیاری از افسانه های این مردم را كه ریشه ی شفاهی و عامیانه داشت ، جمع آوری كرد . تمام برگرفته های زیر جز یك مورد ، از كتاب وی انتخاب شد . مورد استثنایی « كالچونا » است ،‌ حیوانی كه ذكر آن در كتاب « زروبابل رود ریگوئز » ، « فرهنگ نامه ی شیلی » ( منتشر به سال 1875 در شهر سانتیاگو ) آمده است .  

 آلیكانتو (  Alicanto  ) :                                               

اسم یك مرغ شبانه است كه قوت خود را در رگه های طلا و نقره می جوید . شاید بتوان نوع طلایی را كه خورده است ، از درخشش نور طلایی بال های وی كه آن ها را هنگام پرواز باز می كند ، شناسایی كرد . ( او نمی تواند بال زند و پرواز كند ) همان طور كه می توان حدس زد ، آلیكانتویی را كه از نقره تغذیه كرده از نور نقره ای آن مشخّص می كنند .

   این كه پرنده نمی تواند پرواز كند  به خاطر بال هایش نیست ، بال های او كاملاً طبیعی است ، بلكه قوت سنگینی كه می خورد ، مانع پرواز اوست . پرنده وقتی گرسنه است ، راحت پرواز می كند ، امّا به وقت سیری نمی تواند بال زند .

   جویندگان طلا و مهندسین معدن معتقدند كه اگر بخت یارشان باشد و آلیكانتو راهنمای آن ها ، روزگارشان سكّه است ، زیرا پرنده می تواند در كشف رگه های پنهان در زمین راهنمای آن ها باشد . با این همه جویندگان باید بسیار محتاط باشند ، زیرا اگر پرنده بفهمد كه دارند او را تعقیب می كنند ، نورش را خاموش می كند و در تاریكی می گریزد . هم چنین ممكن است كه ناگهان مسیر خود را تغییر دهد و تعقیب كننده را گرفتار افسونی كند . 

كالچونا :  نوعی سگ است كه آن را به تازگی در زمین كشف كرده اند . حیوانی است پر پشم تر از قوچی كه پشم هایش را نزده باشند و ریش های او بیشتر از ریش بز نر است . او سفید رنگ است و از تاریكی شب استفاده می كند و در سر راه كوهنوردان سبز می شود . برای ترساندنو تعقیب آن ها از هیچ شیطنتی فروگذار نیست .

كونچون : سر او همانند سر آدمیزاد است. در شب های بی مهتاب از آن گوش های بسیار بزرگش برای پرواز استفاده می كند . می گویند كونچون از قدرتی همانند قدرت جادوگران برخوردار است و می تواند جادو كند . اگر آن ها را اذیّت كنند ، بسیار خطرناك می شوند و در این باره حكایت های زیادی نقل می كنند .

   هنگامی كه این پرندگان از بالای سر انسان پرواز می كنند ، صدای شوم « تو، تو، تو» ی آن ها به گوش می رسد . تنها چیزی كه حضور آن ها را معلوم می كند ، زیرا این ها جز از دید جادوگران ، از نظر بقیه ناپیدا هستند . آن ها را به چند طریق می توان پایین آورد . ما روش های مجرّب زیر را پیشنهاد می كنیم :

   دعایی را كه فقط معدودی می دانند و به هیچ كس نمی گویند، یا زیر لب و یا با صدای بلند بخوانند . -  وردی را كه مركّب از دوازده كلمه است ، دو بار پشت سر هم به زبان آورند . -  علامت خاتم سلیمان را روی زمین بكشند .- و بالأخره جلیقه ای را از هم باز كنند و به صورت مخصوصی سر راه پرنده بگذارند .

اگر چنین کنند پرنده سقوط می كند و همان طور كه روی زمین بال بال می زند ، هر چه تلاش كند نمی تواند بلند شود مگر آن كه كونچون دیگری به كمكش بیاید . امّا این حادثه كمتر رخ می دهد ، زیرا پرنده به هركه بخواهد به او ترحّم كند ، زهر می پاشد .

   شاهدان معتبر حكایت زیر را درباره ی كونچون تعریف كرده اند :

   « در شهر لیماچ شبی در خانه ای عدّه ای مهمان دور هم جمع بودند كه ناگهان صدای « تو ، تو ، تو » ی كونچون در بیرون خانه به گوش رسید . كسی شكل خاتم سلیمان را كشید و شیء سنگینی در حیاط پایین افتاد . پرنده ای بود به بزرگی بوقلمون كه برسر كاكل گوشتی سرخی داشت . افرادخانه سر حیوان را بریدند و پش سگ انداختند و بدن پرنده را روی پشت بام پرتاب كردند . ناگهان غرّش كر كننده ی پرنده ای به گوش رسید و در همین حال همه دیدند كه بدن سگ باد كرد . اگار چیزی به اندازه ی سر انسان را بلعیده بود . فردا صبح هر چه گشتند ، بدن پرنده را نیافتند . از روی بام غیب شده بود . چند روز بعد گوركن های شهر گفتند كه درست روز حادثه چند ناشناس ، جسدی را برای دفن نزد آن ها گذاشتند و وقتی رفتند ، گوركن ها متوجّه شدند كه جسد سر ندارد .

هاید (  Hide ) [ پوست ] :  هشت پایی است كه در دریا زندگی می كند و اندازه و شكل آن مانند پوست گاوی است كه آن را روی زمین پهن كرده باشند . هر گوشه ی بدنش چشم های بی شماری دارد و در جایی كه به نظر سر اوست ، چهار چشم بزرگ تر دیده می شود . هر وقت انسان و یا حیوانی وارد آب می شود ، حیوان ناگهان از آب بالا می پرد ، با قدرت تمام ، طعمه را می گیرد و در یك لحظه آن را می بلعد .    

     هُوالی پن ( Huallepen  ) :   

                                        

  دوزیستی است مخوف ، پر قدرت و خجالتی . قد او به درازی یك متر ، سرش چون سر گوساله و بدنش مانند جثّه ی گوسفند است . هرگاه اقتضا كند ، با گاو و گوسفند می آمیزد و كودكانی از جنس مادر تولید می كند . و گرچه نسل جدید مانند مادر است ، امّا از سم های تابیده و گاهی از پوزه ی یك بر ، می توان آن ها را شناخت . اگر زن آبستنی  هُوالی پن را ببیند و یا صدایش را بشنود و یا در یك شب سه بار او را خواب ببیند ، بچّه ی او ناقص می شود . اگر بچّه ی هُوالی پن را هم ببینند ، همین اتّفاق خواهد افتاد .

وزغ نیرومند :  حیوانی است خیالی كه بر پشت ، لاكی مانند لاك پشت دارد و از این لحاظ از دیگر وزغ ها متمایز است. این حیوان در تاریكی چون آتش می درخشد و این قدر جان سخت و محكم است كه تنها راه كشتنش این است كه او را بسوزانند تا خاكستر شود . اسمش را مدیون نگاه نیرومند خود است . نگاهی كه از آن برای جذب و دفع هر آن چه كه در سر راهش قرار می گیرد ، استفاده می كند .

 

جانوران ایالات متّحده ( Fauna of the United State )

   قصّه ها و افسانه های رایج در میان چوب برهای جنگل های ویسكانسین و  مینه سوتا از موجودات خاصّی صحبت می كنند كه مسلّماً كسی آن ها را باور نخواهد كرد .

پشت سر پنهان : این موجود همیشه پشت چیزی پنهان می شود . هرچه انسان بچرخد و به هر سویی برود ، این موجود پشت سر اوست و به همین دلیل تا كنون كسی نتوانسته است او را توصیف كند . گرچه می گویند تاكنون بسیاری از چوب برها را كشته و بلعیده است .

طناب آیین ( Rope rite ) : این حیوان تقریباً به اندازه ی كره اسب است . منقار طناب شكلی دارد كه با آن می تواند هر حیوانی ، حتّی تیزپاترین خرگوش ، را بگیرد .

صدا كتری : این موجود را به این دلیل كه صدایش مانند آب كتری به جوش آمده است ، به این اسم می خوانند . او ابری از بخار از دهان بیرون می دهد و عقب عقب راه می رود . وی را به ندرت كسی دیده است .

سگ تازی مانند دسته تبر : سرش به تیشه ای كوچك ، بدنش به دسته ی آن و پاهای او به كنده ی درخت می ماند . این سگ پاكوتاه  جنگل های شمال فقط دسته ی تبر می خورد .

قزل آلای زمینی : در میان ماهیان این سامان به نوعی ماهی برمی خوریم كه اسمش «‌قزل آلای زمینی » است. او در درخت آشیانه می گذارد . خوب پرواز می كند ، امّا از آب می ترسد .

گوفنگ : ماهی ای است كه وارونه شنا می كند تا آب توی چشم هایش نرود . آن را چنین توصیف كرده اند : « تقریباً به اندازه ی ماهی آزاد ، امّا خیلی چاق تر است . »

گوفوس : نباید این پرنده را از یاد ببریم كه آشیانه ی خود را سر و ته می سازد و خود عقب عقب پرواز می كند . اصلاً برایش مهم نیست كجا دارد می رود . مهم فقط این است كه جایی برود .

جیلی گالو : پرنده ای است كه در دامنه ی قلّه ی چهلم كوه « پال بونیان » آشیانه می كند و برای این كه تخم هایش از دامنه ی كوه سر نخورد ، آن ها را مربّعی شكل می گذارد . چوب برهای این منطقه تخم این پرتدگان را برمی دارند ، آن ها را خوب می جوشانند تا مثل سنگ شود و به جای طاس تخته نرد به كار می برند .

باقرقره ی قلّه پیما  ( Pinnacle Grouse ) : پرنده ای است تك بال كه فقط می تواند در یك مسیر ، آن هم در نوك قلّه ی كوه به صورت دوّار ، پرواز كند . رنگ پرهایش متناسب با فصل و با توجّه به جهتی كه انسان به آن می نگرد ، تغییر می كند .   

 

  ساتیرها  ( The Satyrs )       

         

   « ساتیر » اسم یونانی این جانور بود. رومیان  آن ها را « فونوس » ، « پان » و یا « سیلوان » می گفتند. پایین تنه ی این جانور به صورت بز و بالاتنه ی وی ( بدن ، دست ها و صورت ) به شكل انسان بود. بدن ساتیرها از موی ضخیمی پوشیده بود و دارای شاخ های كوچك ، گوش های سر بالا ، چشم های تیز و بینی سر كج بودند . ساتیرها علاقه ی خاصّی به شراب و باده نوشی داشتند . آن ها در حمله ی سرخوشانه ی « باخوس » ( Bacchus  یا دیونیسوس ، خدای یونانی شراب و مستی است . وی زئوس را در جنگ خدایان با غولان یاری كرد . ) به هند و فتح بدون خونریزی آن جا همرام وی بودند . ساتیرها به « نیمف » ها شبیخون می زدند . عاشق رقص بودند و آلت موسیقی آن ها فلوت بود. روستاییان هوادار آن ها بودند و اوّلین محصول خرمن را برای آن ها می آوردند. هم چنین گوسفند نیز به افتخارشان قربانی می كردند .

   در دوره ی رومیان ، روزی تعدادی از سربازان « سولا » ( Lucius Cornelius Sull  ژنرال و سیاستمدار رومی ) بر یكی از این ساتیرها یورش بردند و او را در غاری در كوه « تسالی » در خواب گرفتار كردند . سربازان ساتیر را نزد ژنرال خود بردند . ساتیر صداهای نامفهومی از خود درآورد و در نظر  چشم و بینی به حدّی نفرت انگیز بود كه سولا فوراً فرمان داد او را به بیابان خود بازگردانند .

   در قرون وسطی خاطره ای از این ساتیرها در تصویر شیطان تجسّم یافت. به نظر می رسد واژه ی « Satire » (هجو ، سخره ) هیچ گونه پیوندی با ساتیر ندارد. ریشه شناسان، ریشه ی « Satire » را « Satura Lanx صفحه ی مركّب » ، می دانند كه مراد از آن ، تركیبی از سبك های مختلف ادبی ، مانند نوشته های ژورنال است .

 

   موجودات فلزی            

   در حیوان شناسی تخیّلی ، موجودات جانداری كه از فلز یا سنگ ساخته شده اند ، در زمره ی خطرناك ترین حیوانات هستند . در این مورد شواهد بسیار است :

گاوهای خشمگین: كه پاهای برنجی داشتند و از دهانشان شعله بیرون می آمد و « ژزون » به كمك ترفندهای جادویی « مِدِه » آن ها را به خیش بست ، یاد كرد .

حیوان مخلوق « كوندیاك » ( Etienne B. Condillac  فیلسوف فرانسوی 80- 1715 ) : مجسّمه ی مرمرین جانداری بود.

قایقرانی در هزار و یك شب :  كه « از برنج ساخته شده و بر سینه لوحی از سرب داشت كه بر روی آن اوراد و تعویذ حك شده بود » ، فردی كه قلندر سوم را از كوه مغناطیس نجات داد .

در كتاب اساطیر شناسی « ویلیام بلیك » هم الهه ای برای خشنودی معشوق خود ، با تورهای ابریشمی « دخترانی از جنس نقره ی نرم و یا طلای آتشین » صید می كند .

مرغان فلزی : نمونه ی دیگر مرغان فلزی هستند كه « آرس » ( Ares ، خدای جنگ ، پسر « زئوس » و « هرا » كه در اساطیر مردم ایتالیا به « مارس» معروف است . ) را پروردند .

گالین بورستی : حیوانی باركش ، گراز وحشی تیز رویی به اسم « گالین بورستی » . حیوانی كه اسم او به معنای « خوك طلایی » است . « پال هرمن » اسطوره شناس می نویسد : « این موجود فلزی زنده ، پرداخته ی كوره ی استادانه ی كوتوله ها است . آن ها پوست خوكی را در میان آتش كوره انداختند و از آن خوكی بیرون آمد كه می توانست در زمین ، دریا و هوا حركت كند . هر چه قدر هم كه شب تاریك باشد ، همیشه در مسیر این خوك نور به اندازه ی كافی هست .  خوك طلایی ، ارابه ی « فِرِیا » ( در اساطیر نروژ : الهه ی عشق ، ازدواج و باروری ) را با خود می كشید . »

تالوس ( Talos ) :

 و سرانجام به  « تالوس » ، نگهبان جزیره ی كرت می رسیم . بعضی این موجود عظیم الجثّه را كار « والكان » یا « ددالوس » می دانند . « آپولونیوس رُدسی » در منظومه ی « آرگونوتیان » ( بخش چهارم ، سطور 48 – 1638 ) در باره او می نویسد :

   « وقتی آن ها به لنگرگاه « دیكته » [ در جزیره ی كرت ] رسیدند ، تالوس ، این مرد برنزی ، قطعه سنگ های بزرگ را از صخره ی سخت می كند و با طناب های فولادی حمایل می كرد و با خود به ساحل می برد. این مرد از جنس برنز بود . از زمره ی مردانی قوی و محكم چون زبان گنجشك ، آخرین بازمانده ی پسران خدایان ؛ و پسر « كرونوس » ( در بین تیتان ها ، كرونوس جوان ترین فرزند « اورانوس » [ آسمان ] و « گایا » [ زمین ] است.) این آدم برنزی را به « اروپ » داد تا از جزیره ی كرت محافظت كند و با آن پاهای برنزی خود هر روز سه بار اطراف جزیره را بگردد و آن را پاسداری كند . این تالوس در تمام بدن رویین تن بود ، الّا در قسمت پایین ساق پا ، زیر قوزك ، كه رگی داشت كه می توانست موجب هلاكت وی شود و این رگ را كه زندگی و مرگ تالوس به آن بسته بود ، فقط پوست نازكی حفاظت می كرد.

   لازم به گفتن نیست كه تالوس از طریق همین نقطه ی زخم پذیر به پایان خود رسید . « مده » او را با نگاهی پر كین جادو كرد و وقتی تالوس دوباره سرگرم كندن سنگ ها از صخره شد ، « قوزك پایش بر سنگ نوك تیزی خراشید و خون چون سرب مذاب بیرون زد و طولی نكشید كه دیگر نتوانست بایستد و هلاك شد . »

   در روایت دیگری از این اسطوره ، تالوس به میان آتش می پرد و بدن فلزی خود را سرخ می كند و افرادی را كه می خواهد بكشد ، بغل می كند . در این روایت ، تالوس با توطئه ی « مده » جادوگر و به دست « دیو سكورها » ( پسران زئوس ) یعنی « كاستور » و « پولوكس » كشته می شود .

 

  خروس فلكی ( Heavenly Cick )

   چینیان معتقدند « خروس فلكی » ماكیانی است با پرهای طلایی كه در روز سه مرتبه می خواند . بار اوّل وقتی صبح ، خورشید در دریای افق استحمام می كند . بار دوم وقتی به وسط آسمان می رسد و سوم بار آن گاه كه در غرب فرو می رود . قوقولی قوقوی اوّل ، آسمان ها را می لرزاند و مردم را از خواب بیدار می كند . یكی از فرزندان این خروس ، « یانگ » نام دارد و اصل نرینه ی جهان است . خروس فلكی سه پا دارد و در درخت « فو – سانگ » آشیانه می گذارد . درختی كه در خطّه ی « طلوع » رشد می كند و بالایش به اندازه ی هزاران پا است . آوای خروس فلكی بسیار بلند است ، به دل می نشیند و روحانی است .  این پرتده تخم گذار است و از آن جوجه های كاكل قرمزی بیرون می آیند. جوجه هایی كه هر روز صبح به آواز خروس فلكی جواب می دهند. همه ی خروس های روی زمین از نوادگان خروس فلكی هستند ، پرنده ای كه نام دیگرش « مرغ سحر » است .

بلعمی در باره ی خروس سفید حدیثی نقل می كند كه  بی شباهت به احوال خروس فلكی نیست و او در « حدیث الدیك ابیض » می نویسد : « پیغامبر ما صلی اللّه علیه و سلّم  چنین گویذ كی در آسمان چهارم ، مرغی را دیدم سپیدتر از عاج بر مثال خروسی و پای او بر هفتم طبقه ی زمین بود و سر او را دیذم زیر هفتم آسمان و یك پر او تا مشرق بود و دیگر پر تا مغرب بود و من از جبریل پرسیذم كی این چه مرغی است بذین عظیمی . جبرییل علیه السّلام گفت : این خروهی  سپیذ است و خدای عزّ و جل او را بذین گونه آفریده است و هر شبی سحرگاه دو بال خویش باز كند و بانك كند . جمله خروهای زمین آواز او بشنوند و  هم چنان ایشان نیز بانك كنند به تسبیح و تهلیل و از دذ و دام و جرنده و پرنده و جمبندكان كی خدای عزّ و جل بیافریدست به جز آدمیان ، هیچ جیز نیست بر خدای عزّ و جل كرامی تر ازین خروه . . . ‌»  ( نمونه ی سخن فارسی . مهدی بیانی . 1317 ، صفحه ی 10 .





نوع مطلب : متافیزیک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

راهنمای مدیریت