زبان دوستی واژه نسیت، معناست
تو این دنیا چگونه زیستن را بیاموزیم. چون چگونه مردن را همه بلدند

سور چرانی

شنبه 8 مرداد 1390 01:37 ق.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: دلنوشته های دوران تنهایی نویسنده ( سزار ) ،
برگردید

و فردا که هوا افتابی شد بیایید

دوست ندارم جنازه ام خیس شود

و سر و زلف

بدرقه گرانی که

امده اند تا سور چرانی کنند

 




دیدگاه ها : نظرات


دزد دل

شنبه 8 مرداد 1390 01:35 ق.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: دلنوشته های دوران تنهایی نویسنده ( سزار ) ،

قاشق و چنگال را در جیب خود جا داده اند

در میان پیرهن خود بشقاب را دزدیده اند

هر که  هر چه را می بیند می زند روی هوا

سارقان شب مهتاب را دزدیده اند

داشتم اسبابی و بودم به ان دلخوش ولی

امدم دیدم ان اسباب را دزدیده اند

در خواب یارای جان را دیدم

اما خواب را از کناره چشمانم دزدیده اند

لوح عاشقی را به دستم دادند اما دریغ

لوح را پاره کردند و قاب را دزدیده اند

تنها




دیدگاه ها : نظرات


سایه تنهایی

شنبه 8 مرداد 1390 01:35 ق.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: دلنوشته های دوران تنهایی نویسنده ( سزار ) ،

 

سایه تنهایی

می سازم کلبه ام را

در شوره زار سوزان

در قلب بیابان

روی شن های روان

محکم و استوار

چون می خواهم دور باشم

از دوستان

دوستان بی وفا

اما در بیابان

می بینم خار و خس را

می خوابم زیر سایه ان

تماشا می کنم اسمان را

با خود فکر می کنم

به تنهایی

و به بیابان

که با تمام غرورش

با گرمای وجودش

باز مثل من تنهاست...

 تنها




 




دیدگاه ها : نظرات


راه زندگی کجاست؟

شنبه 8 مرداد 1390 01:34 ق.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: دلنوشته های دوران تنهایی نویسنده ( سزار ) ،

 

راه زندگی کجاست...

ما در حرکتیم

ولی همه چیز انجا نیست

که طبق محاسبات باید باشد

ناخدای اول ابله بود

دومی عاقل بود

سومی اراده گرا

چهارمی خاطره نویس

پنجمی و ششمی نمی دونم که بودند

یا چه می خواستند

متاسفانه نه این نه ان

فرصت نکردند بگویند

پس چه باید بکنیم

همچون گذشته معلوم نیست

دست کم حالا میتوان این را

با سدای بلند گفت

ابها عمیق هستند

ولی همان راه را میرویم

راه درستی در پیش گرفتیم

راهی از این اصیل تر نیست

پس تا افق پیش میرویم...

تنها




 




دیدگاه ها : نظرات


سفر

شنبه 8 مرداد 1390 01:33 ق.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: دلنوشته های دوران تنهایی نویسنده ( سزار ) ،

سفر

قطره باران چمدان های خود را بست و از کشور ابرها راهی زمین شد.راه دور و درازی بود... از ان بالا زمین زیبا ، دریا ابی و جنگل ها سبز تر بودند. مرغان دریایی همسفران قطره باران بودند و هر از چند گاهی برای او می خواندند.

عصر ان روز قطره باران خسته از راه روی برگ گلی که یکی از مهمانخانه های زیبای سر راه بود فرود امد.

صاحب مهمانخانه که پروانه ای زیبا بال بود برای او چای داغ اورد.

قطره باران بعد از شام روزنامه های روز را مطالعه کرد. در روزنامه ها نوشته بود فردا هوا افتابی است. قطره باران لبخندی زد و در بستر برگ گلش به خواب رفت.

سحر با صدای بال پروانه از خواب بیدار شد.صبحانه خورد، چمدانش را برداشت ، از پروانه خداحافظی کرد ، نرم و اهسته از روی برگ گل لغزید و به سفر ادامه داد. دیگر تا زمین راه زیادی نمانده بود.

قطره باران به زمین رسید. زمین منتظرش بود ، اغوش خود را گشود و او را در خود کشید. زمین خیلی خوشحال بودو سبزه ها سبزتر شدند. قورباغه ها اواز خوش همیشگی را سر دادند.

صبح زود افتاب امد . همه جا روشن و گرم شد. بخاری از زمین برخاست و راهی اسمان شد . بخار روح قطره باران بود و مقصد ، کشور ابرها، همانجایی که قطره باران از انجا امده بود...

تنها




دیدگاه ها : نظرات


بیا تا بگویم خانه عشق کجاست

شنبه 8 مرداد 1390 01:32 ق.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: دلنوشته های دوران تنهایی نویسنده ( سزار ) ،

بیا تا بگویم خانه عشق کجاست

پیش از عشق

غرور در دل تنهای تنهاست

عقل در دنیای خیال

سینه به فکر ارزوهاست

همه تن در فعل خود

نیست غم در گوهر وجود

این عشق است که می شکند غرور

می کند عقل را کور کور

سینه را چاک چاک

تن را غمگین در فعل ان پاک باز

زمان در گذر اما بی موج

زندگی تاریک در این ورطه نور

این است رد عشق در روزگار سرور

صاحب دل مفلوک و

عقل بی فروغ...

تنها




دیدگاه ها : نظرات


برف بازی

شنبه 8 مرداد 1390 01:29 ق.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: دلنوشته های دوران تنهایی نویسنده ( سزار ) ،
برف بازی
 
 
رفته بودیم کمی برف بازی کنیم

یادمان رفته بود اما

کلاه هایمان را برداریم

بازی که تمام شد

پیر شده بودیم

پیر پیر

انقدر پیر

که دروازه بان شهر

از اینکه قیافه مان

با عکس روی گذرنامه نمی خواند

به شهر راهمان نداد

ماندیم

بیرون شهر در سرما

به امید انکه افتاب براید

برف ها اب شوند

و ما جوان

تنها




 




دیدگاه ها : نظرات




تعداد کل صفحات : 2 1 2