زبان دوستی واژه نسیت، معناست
تو این دنیا چگونه زیستن را بیاموزیم. چون چگونه مردن را همه بلدند

وقتی من میگم نمیخوام تو بمونی

شنبه 6 شهریور 1389 09:06 ب.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: اشعار اردلان سرافراز ،
وقتی من میگم نمیخوام تو بمونی
دل من میگه بمون با بی زبونی
من دوست دارم ولی بهت نمیگم
دست سردمو به دست تو نمیدم
تو اگه با من باشی قلبت میمیره
گرمی قلب تو رو دستام میگیره
چی میشد اگه تو رو زودتر میدیدم
حالا میبینم تو رو ولی خیلی دیره
بین ما یه عالمه راه درازه
دل من باید با این دوری بسازه
من بهارو توی قصه ها شنیدم
تا حالا صدتا خزون سرد و دیدم
تو هنوز اول این راه درازی
ولی من به اخر جاده رسیدم
تو اگه با من باشی قلبت میمیره
گرمی قلب تو رو دستام میگیره
چی میشد اگه تو رو زودتر میدیدم
حالا میبینم تو رو ولی خیلی دیره
بین ما یه عالمه راه درازه
دل من باید با این دوری بسازه



دیدگاه ها : نظرات


گریز

شنبه 6 شهریور 1389 09:06 ب.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: اشعار اردلان سرافراز ،
گریز
به تو از تو می نویسم
به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت
سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت
بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاییز
برگ و باغم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روییدن آورد
به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست
ای همیشگی ترین عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نویسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسمت چو رسیدم
قلمم به گریه افتاد
ای تو یارم ، روزگارم ، گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم ، از گذشته یادگارم
به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست
در گریز ناگزیرم
گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم
پشت سر پلهای پیوند
در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتیم
برتر از ما عشق ما بود
ای تو یارم ، روزگارم ، گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم ، از گذشته یادگارم



دیدگاه ها : نظرات


عقیق

شنبه 6 شهریور 1389 09:05 ب.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: اشعار اردلان سرافراز ،
عقیق

تو شنیدنی مث شعر
خواستنی مث یه رویا
مثل یه قصه ی تازه
گفتنی برای دنیا
تو تقدس طلوعی
لحظه ی مقدس اوج
لحظه ی طلوع نوری
از میون افق و موج
ولی من غروب دشتم
شعر تلخ سرنوشتم
تو به پاکی عقیقی
مثل دریاها عمیقی
مثل گریه مرهم درد
مثل تنهایی رفیقی
تو مقدس و عزیزی
تو به پاکی عقیقی
تو شریک همه ی عمر
من رفیق نارفیقی
تو عقیق پاک و روشن
تن من حلقه ی آهن
من یه انگشتر پوسیده از آهن
تو قشنگ ترین عقیق رو زمینی
تو می خوای نگین این شکسته باشی
واسه من شکسته این همنشینی
تو عقیقی تو قشنگ ترین نگینی
از یه دنیا واسه من ، تو آخرینی
تو غنیمتی مث نفس کشیدن
نفس عزیز و خوب واپسینی
تو عقیق پاک و روشن
تن من حلقه ی آهن
نفسای آخرینی
تو برام عزیزترینی
برو تا رنگ غروبو
توی چشم من نیبینی
به تن پوسیده ی من
هیچ نگینی جا نداره
تن آلوده به زنگار
قیمت طلا نداره
آخر قصه همین جاس
قصه کسی که تنهاس



دیدگاه ها : نظرات


اگه آخرین مسافر

شنبه 6 شهریور 1389 09:05 ب.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: اشعار اردلان سرافراز ،
اگه آخرین مسافر
اگه آخرین سوارم
اگه آخرین سوار
جاده های انتظارم
اگه در حال فرارم
اگه باخته در قمارم
اگه موجی بی قرارم
اگه ساحلی ندارم
هنوزم من آخرین تیر
توی ترکش بهارم
منتظر باید بمونم
زنده ام از انتظارم
انتظار فقط اینه
که به جای قهر و کینه
من صدای عشق باشم
از مدینه تا مدینه
آخرین صدای عاشق
شرح ماجرای عاشق
منم و صدای خستم
نی بینوای عاشق
جاده ام تا ابدیت
به تنم غبار غربت
کولبار من روایت
از نیستان شکایت
اگه دل سنگ زمین بود
حرف من کی دلنشین بود
عشق به من گفت که بخونم
که صدای آخرین بود
عشق به من گفت که بخونم
منتظر باید بمونم
حرفشو به گوش دنیا
به همه جا برسونم
اگه آخرین سمافر
اگه آخرین سوارم
اگه آخرین سوار
جاده های انتظارم
میدونم صدام غمینه
حنجره ام زخمی ترینه
اما از دولت عشقه
که صدام به دل می شینه
انتظارم فقط اینه
که به جای قهر و کینه
من صدای عشق باشم
از مدینه تا مدینه



دیدگاه ها : نظرات


وقتی من میگم نمیخوام تو بمونی

شنبه 6 شهریور 1389 09:03 ب.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: اشعار اردلان سرافراز ،
وقتی من میگم نمیخوام تو بمونی

دل من میگه بمون با بی زبونی

من دوسِت دارم ولی بهت نمیگم

دست سردمو به دست تو نمیدم



تو اگه با من باشی قلبت میمیره

گرمی دست تو رُو دستام میگیره

چی میشد اگه تو رو زودتر می دیدم

حالا میبینم تو رُو ولی خیلی دیره



بین ما یه عالمه راه درازه

دل من باید با این دوری بسازه



من بهارو توی قصه ها شنیدم

تا حالا صد تا خزون سردو دیدم

تو هنوز اول این راه درازی

ولی من به آخر جاده رسیدم



تو اگه با من باشی قلبت میمیره

گرمی دست تو رُو دستام میگیره

چی میشد اگه تو رو زودتر می دیدم

حالا میبینم تو رُو ولی خیلی دیره



دیدگاه ها : نظرات


خیلی وقته از چشام

شنبه 6 شهریور 1389 09:03 ب.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: اشعار اردلان سرافراز ،
خیلی وقته از چشام
بی تو بارون میباره
دل نا امید من
تو رو آرزو داره


ای همیشگی ترین
آه ای دورترین
سوختن كار من است
نگرانم منشین


راست می گفتی تو
دیگر اكنون دیر است
دوستی و دوری
آخرین تدبیر است


راست می گفتی تو
باید از عشق برید
از چنین پایانی
به سر آغار رسید


شكستی و شكستم
گسستی و گسستم
چه بودی و چه بودم
چه هستی و چه هستم


تو رها از من باش
ای برایم همه كس
بیر آوار قفس
مانده ام من ز نفس


تو و خورشید بلند
من و شب های قفس
بعد از این با خود باش
یاد تو ما را بس



دیدگاه ها : نظرات


من از صدای گریه ی تو

شنبه 6 شهریور 1389 09:02 ب.ظ

نویسنده : تنها
ارسال شده در: اشعار اردلان سرافراز ،
من از صدای گریه ی تو
به غربت بارون رسیدم
تو چشات باغ بارون زده دیدم

چشم تو همرنگ یه باغه
تو غربت غروب پاییز
مثل من ، از یه درد كهنه لبریز

با تو بوی كاهگل و خاك
عطر كوچه باغ نمناك زنده می شه
با تو بوی خاك و بارون
عطر لاله و گلابدون زنده می شه

تو مثل شهر كوچك من
هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبله ی معصوم نمازی

تو مثل یاد بازی من
تو كوچه های پیر و خاكی
هنوزم برای من عزیز و پاكی



دیدگاه ها : نظرات




تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7