هیپنوتیزم چیست؟
دوشنبه 28 شهریور 1390 12:39 ق.ظ
ارسال شده در: متافیزیک ،
هیچیک از حالات هوشیاری دگرگون به اندازه هیپنوتیزم بحث برانگیز نبوده است .حالت هیپنوتیزم را می توان حالت پاسخدهی شدیدی دانست که هیپنوتیزم کننده در یک شخص ایجاد می کند . هیپنوتیزم که زمانی در زمره امور غیبی واسرار آمیز به حساب می آمد اینک در قلمرو بررسی های علمی دقیق قرار داردو مثل سایر حوزه های پژوهشهای روانشناختی در این زمینه نیز مجهولاتی وجود دارد. تعریفها و توجیهات مختلفی در این زمینه وجود داردکه به برخی از آنها اشاره می کنیم:
? تئوری تلقین پذیری مفرط
رابطه مستقیمی بین تلقین و هیپنوتیزم پذیری وجود داردهرچه شخص تلقین پذیرتر باشدسریعتر وکاملتر هیپنوز می گردد.در حالت هیپنوز تمرکز نسبت به تلقین یا مطلب خاصی زیادتر می گرددودامنه توجه به تلقین یا کلمات هیپنوتیزور شدیدتر می گردد.
? تئوری طرد نسبی
طبق این نظریه انسان دارای دو ضمیر آگاه وناخود آگاه است. ذهن ناخوداگاه انسان قادر به استدلال استقرایی نیست وفقط به صورت قیاسی به تفکر و نتیجه گیری می پردازد. این دو ذهن یا ضمیر در هر شرایطی درکالبد فرد وجود دارد. در حالت هیپنوز ذهن خودآگاه مجبور به عقب نشینی می گرددتا ذهن ناخود آگاه باپیشروی جانشین آن گردد. درنتیجه استدلال فرد درحالت هیپنوز قیاسی است.
تعریف هیپنوتیزم از دیدگاه افراد مختلف:
- ویلیام .اس. کروجر هیپنوتیزم یک واقعیت پزشکی است
- پیررآل:هیپنوتیزم علمی است که به وسیله آن شخصی که موسوم به هیپنوتیزور است بتوانددردیگری به نام معلول یا سوژه خواب مصنوعی ایجاد کند.
- ارنست نولر:هیپنوتیزم علمی است که به وسیله آن وجدان طبیعی سوژه بر وجدان نهایی و فوق طبیعی تاثیر می گذارد این خاصیت در جمیع اشیاء عالم وجودداردلکن کیفیت آن در شیئی به حسب استعداد او وماده فرق میکند.
- لغت نامه قوانین بلاک: هیپنوتیزم علمی است که در درک ورفتار افراد به کمک دوعامل اثر میگذارد.یکی استفاده از قوانین تلقین پذیری ودیگری رسیدن به حالتی به نام خلسه هیپنوتیزمی.
- دکتر هیلگارد: هیپنوز یک نوع گسست در هوشیاری میباشدیانوعی خیالبافی معطوف به هدف است.
- دکتر کاپلان:هیپنوز حالت یا شرایطی است که شخص می تواند به تلقینات مناسب پاسخ دهد این حالت با تغییراتی درادراک حافظه و خلق فرد همراه است.
- دکتر هربرت اشپیگل: دردامنه آگاهی بشری اگر حالت آگاهی معلولی در میان یک خط قرار گرفته باشددر یک انتهای این خط حالت اغماء یا بیهوشی کامل ودر انتهای دیگرش هیپنوز یا تمرکز زیاد قرار دارد.حالت خلسه یا ترانس یک باریکه یا نواراز حالت تمرکز وتجمع وضع آگاهی وتوجه انسانی می باشد که بسیاری از محرکات غیر مرتبط محیطی را حذف می کند.
تاریخچه هیپنوتیزم:
هر چند اطلاعات چندانی درباره نحوه کشف هینوتیزم توسط انسانهای اولیه نداریم ولی شواهد ومدارک بدست آمده حاکی از کاربرد آن در زمانهای گذشته است. اثر وقایع هیپنوتیزمی برروی لوحهای سنگی مصرو نیز نوشته های قدیمی و نقاشیهای بدست آمده از دیواره غارها از زمانهای بسیار گذشته دیده می شود حتی در اولین فصل کتاب تورات نیزدر مورد خواب عمیق(هیپنوتیزم) مطالبی بیان شده است. در میان اقوام مختلف نیز این حالت خلسه و جذبه در قالب مراسم گروهی ظاهر شده وپس از هزاران سال هنوز هم به همان صورت تکرار میگردد.
تاریخ هیپنوتیزم نوین با فرانس آنتوان مسمر(1734-1815م)آغاز می شود. وی معتقد بود پدیده های هیپنوتیزمی وابسته به مغناطیس حیوانی هستند.که این جریان مغناطیسی از بدن هیپنوتیزم کننده خارج شده ووارد بدن هیپنوتیزم شونده میشود.بعدها روش وی در درمان بیماریها مسمریسم نامیده شد.
دکتر جیمز برید اولین فردی بود که لغت هیپنوتیزم به معنای خواب را برای این حالت انتخاب کرد. وی ابتدا تصور میکردکه عامل اصلی در هیپنوتیزم نگاه است ولی بعد متوجه شد که هیپنوتیزم جز تلقین شفاهی هیپنوتیزور وتلقین پذیری هیپنوتیزم شونده چیز دیگری نیست. دکتر جیمز اسدیل ودکتر الیوتسون از هیپنوتیزم جهت بیهوشی بیماران ونیز جراحیهای کوچک وبزرگ استفاده نمودند.دکتر شارکو نیز از این پدیده دردرمان بیماران هیستریکی بهره جست.
درطول تاریخ هیپنوتیزم دانشمندان بزرگی مانند فروید شارکو پاولف اریکسون وهیلگارد و... درخشیده وتحقیقات گسترده ای در این زمینه انجام دادندتا اینکه در سال 1957 انجمن هیپنوتیزم بالینی در آمریکا تشکیل شد.
امروزه از بسیاری از جنبه های هیپنوتیزم درپزشکی, روانپزشکی و دندانپزشکی استفاده می شود.پزشکی جدید معتقد است که بیشتر از 80% بیماریهاو بسیاری از ناتوانیها ناشی از استرس وبویژه انقباضات عضلانی هستند وبا ریلاکس کردن عضلات که طبعاً با آرامش روحی همراه است میتوان از بروز آنها پیشگیری نموده ویا آنها را درمان نمائیم.
کاربردهای بالینی هیپنوتیزم :
به طور کلی کاربردهای هیپنوتیزم به دوبخش بالینی وغیر بالینی تقسیم میشود.حیطه بالینی هیپنوتیزم یا هیپنوتراپی بالینی با قدمتی دیرینه درجهت تشخیص وکمک درمان وحتی درمانی به کار گرفته شده است .طب نوین پزشکی هنوز در بسیاری از موارد در شناسایی مکانیسم و نحوه درمان بیماریها ناتوان است. بهره گیری از توانائی های شخصی انسان حتی بااینکه هنوز فرایندی ناشناخته داردبسیار قابل توجه وکارآمد می باشد.
هیچگاه نباید از هیپنوتراپی انتظار معجزه داشت هر چند گاهی اوقات نیز بدون اغراق معجزه می کند.در مواردی مانند تروماها واورژانسها که پروسه های روتین پزشکی قابلیت ارزیابی وکارایی دقیق وبا سرعتی را دارا است دیگر استفاده از روشهایی مانند هیپنوتراپی نباید به کار برده شود.
آشنایی با فیزیوپاتولوژی بیماریها موارد احتیاط تداخلات دارویی وغیره در مورد بیماری مورد نظر تنها توسط کادر پزشکی مورد نظر امکان پذیر است واز دخالت افراد سودجو در این زمینه بایدجلوگیری شودامروزه کاربردها ی هیپنوتیزم در حیطه پزشکی ودندانپزشکی بسیار گسترده است وردپای آن تقریباً در تمام بخشهامانند روانپزشکی ،طب اطفال، ایمنی ، پوست ،سرطان ، اندوکرین، رادیولوژی پرستاری ،جراحی و... دیده می شود ازطرف دیگر آشنایی وتخصص درمانگر در زمان بکارگیری هیپنوتیزم بسیار لازم وضروری میباشد.که این روش در کنار دانش پزشکی نوین میتوانند به عنوان مکملهای یکدیگر در جهت سلامت و بهداشت مورد استفاده قرار گیرد.
پدیده های هیپنوتیزمی:
با مطالعه دقیق پدیده های هیپنوتیزمی می توان به ماهیت ترانس یا خلسه پی برد.
در هیپنوز تغییراتی در فیزیولوژی بدن ایجاد می شود ازجمله این تغییرات:تغییر ریتم قلب،کاهش فشار خون و کاهش مقاومت عروق محیطی و نیز کاهش متابولیسم پایه است . درجه حرارت بدن، مقاومت الکتریکی پوست، تعداد و عمق تنفس کاهش مییابد . تلقینات هیپنوتیزمی در تون عضلات و ترشحات غدد درون ریز تغییراتی ایجاد می کنند این تغییرات اساس بعضی از پدیده های جالب هیپنوتیزمی هستند که باعث جذابیت هیپنوتیزم شده است و نیز پدیده هایی که باعث اثرات درمانی می شوند .
برخی از پدیده های هیپنوتیزمی عبارتند از : حالت کاتالپسی یا جمود عضلانی ، تغییرات در حواس پنجگانه، بی حسی هیپنوتیزمی ، سومنامبولیسم، تغییرات قدرت حافظه و رجعت سنی و قدرت تلقین پذیری فوق العاده و غیره .
تئوریها و مکانیسمهای هیپنوتیزم:
هیپنو تیزم همواره به عنوا ن یک معما مطرح بوده وآن را به عنوان یکی از هفت شگفتی روانشناسی به حساب آورده اند وتا کنون دانشمندان بسیاری را به میدان مبارزه علمی برای کشف حقیقت خود طلبیده است و هر کسی بنا بر دیدگاه خود برداشتی از این پدیده و فرایند داشته است . اگرچه تا کنون زوایای علمی بسیاری از پدیده های هیپنوتیزمی کشف شده ولی هنوز هم تئوری جامع وگویایی برای توجیه تمام پدیده های هیپنوتیزمی وجود ندارد . مکانیسمها ی نوروفیزیولوژی و سایکوفیزیولوژی در عین پیچیدگی و ابهامات زیادی که در آنها وجود دارد تا کنون سر منشاء تعالی بسیاری از زمینه های علمی جدید بوده است. در اینجا اشاره ای کوتاه به تئوریهای مطرح شده در مورد هیپنوتیزم می کنیم :
1:Hynosis as a conditioned process leading to sleep. پاولف ضمن بیان این نظریه چنین می گویدکه در هیپنوتیزم یکpartial sleep داریم و عمیق تر کردن نواحی مهاری لوکالیزه شده روی کورتکس ایجاد درجات متفاوتی از هیپنوز می کند.
2.:Theories based on changes in cerbral physiology تئوریهایی چون مهار سلولهای گانگلیونی مغز مهار یکسری از فانکشنهای مغزی وتحریک گروهی دیگر شیفت CNS به سمت سیستم وازو موتورتمرکز یا تجمع محرکهای مرکزی واحاطه شدن آنها با نواحی مهاری .
3.Hypnosis as a state of hypnosis
4.Atavistic theory or Immobilization theory
5deomotor activity and inhibition theory.
6.The dissociation theory
7.The role playing theory
8.Hyper suggestibility theory
9. ...
آنچه مسلم است این است که هیپنوتیزم بوسیله یک مکانیسم تنها قابل توصیف نیست وهر تئوری یک جنبه از آن را بیان میکند . از جمله پدیده های هیپنوتیزمی که همواره محور بسیاری از مطالعات علمی بوده است Hypnoanalgesia یا Hypnoanesthesiaمی باشد که پیشرفتهای شگفت آوری در این تو صیف این پدیده ساده و شگفت اور ودرعین حال پیچیده و شگفت انگیز رخ داده است و از آن جمله میتوان به نظریهNeodissociationهیلگارد اشاره کرد .هیپنوتیزم حتی از دیدگان نظریه کوانتوم نیز پنهان نمانده است و طرفداران این نظریه نوین تلاش می کنند تا به توجیه زوایای ناپیدای پدیده های هیپنوتیزمی از دیدگاه خود بپردازند.
دیدگاه ها : نظرات
هیپنوتیزم یا خواب مغناطیسی؟
دوشنبه 28 شهریور 1390 12:39 ق.ظ
ارسال شده در: متافیزیک ،
علمای علم روحی بین خواب مغناطیسی (هیپنوتیزم)و عمل مدیوم های روحی (که در ارتباط با ارواح به عنوان واسطه مورد استفاده قرار میگیرند)فرق هایی را قایل شده اند.اگر چه هم در خواب مغناطیسی و هم در ارتباط با ارواح فرد مدیوم و فرد خوای شونده.هر دو به نوعی بی حس و بی اراده و بی حرکت می شوند و تحت تاثیر عامل و فاعل این کار قرار می گیرند ولی بین این دو روش تفاوت هایی وجود دارد مانند:
1-درخواب مغناطیسی روح خواب شونده ازجسدش جدا نمی شود ولی در عمل مدیومی روح فرد از بدنش به طور موقط جدا می شود-البته نه به طور کامل بلکه نار های حیاتی اثیری به بدن مدیوم اتصال دارد(دوستان خوب توجه کنید)
برخی نیز قائلند که در خواب مغناطیسی عمل برون فکنی روح (جدایی روح از بدن)صورت میگیرد که من در وبلاگ توضیحش را گذاشتم.
2-خوب مغناطیسی .انتقال ((اثر)) روح و فکر و نگاه و تلقین خواب کننده به روح و عقل و اراده و فکر خواب شونده است.ولی درارتباط مدیومی ((خود))روح ارتباط گیرنده-تا حدودی -متاثر از روح واسطه گر است و روح اراده و فکر خود را به مدیوم تحمیل می کند.
3-خواب مغناطیسی فیزیکی است.ولی خوای مدیوم ها عقلی است.بعنی در خواب مغناطیسی فرد هیچ گونه آگاهی از اطراف خود ندارد.ولی در خواب مدیومی چنین نیست و عقل او از عفل موجود مجرد از جسد متاثر می گردد.
البته عده ای میگویند:در خوای مغناطیسی (هیپنوتیزم)نیروی درک و دید و شنوایی انسان قوی میشود به حدی که میتواند جاهای دور را ببیند و یا صدا های آن را بشنود.
به هر حال هر دو(چه در خواب مصنوعی و مغناطیسی و چه در ارتباط مدیومی)حالت تسلیم و تاثیر پذیری به اراده روح وجود دارد و هر دو نوعی حالت بیهوشی و عدو درک و احساس ارادی را دارا می باشند.علمای روحی می گویند:آثار و ظواهری که توسط مدیوم نمایان می شود نه تنها در اختیار هیچ کس بلکه در اختیار مدیوم ها هم نیست و آنان به علت چگونگی و اوقات آن آگاهی ندارند که چگونه آثار مدیومی در آنان موقعی شدید و گاهی ضعیف و نابود می شود.لذا در علم روح شناسی ظواهر مدیومی به امور نا شناخته فوق ناشناخته و فوق عادی تعبیر شده است.یعنی آثار و ظهوراتی که حواس مادی انسان از درک آنها عاجر و ناتوان بوده و افراد عادی نمی توانند از خود چنین ظواهری را بروز دهند.
علامه حسن زاده آملی در وجه تشابه خواب مغناطیسی(هیپنوتیزم) با خواب طبیعی فرموده اند
((تنویم مغناطیسی و نوم هر دو از یک اصل منشعب اند و آن در حقیقت .انصراف و تعطیل حواس ظاهر از تصرف و دست در کار بودن به این نشاء از طبیعت است))
دیدگاه ها : نظرات
اکسیر حیات (Vital Essence (Jing
دوشنبه 28 شهریور 1390 12:38 ق.ظ
ارسال شده در: متافیزیک ،
کسیر کلیه یا اکسیر حیات یک نوع خاصی از انرژی است که در فیزیولوژی انسان رل حیاتی بازی می کند. این ماده مجموعه ای از اکسیر ارثی است که از پدر و مادر
می آید و مقداری نیز از اکسیر بدست آمده از غذا می باشد.
اکسیر حیاتی بنیاد ساختمانی مشخصی را تعیین می کند. این اکسیر در کلیه ذخیره شده و در عین حال در تمام بدن بخصوص در ۸ کانال فوق العاده انرژی گردش می کند. اکسیر کلیه یا حیاتی تعیین کننده رشد و نمو، تولید مثل، بلوغ جنسی، بارور شدن و حاملگی می باشد. اختلافات زیادی بین Qi (جی) و اکسیر حیاتی وجود دارد:
الف- بیشتر اکسیر از پدر و مادر بدست می آید در صورتیکه Qi بعد از تولد تولید
می شود.
ب - اکسیر بصورت مایع است ولی Qi بصورت انرژی است.
اکسیر بیشتر در کلیه جای دارد ولی Qi در تمام بدن وجود دارد.
د - تهیه دوباره اکسیر از دست رفته بسیار مشکل است ولی Qi بطور روزمره تولید
می شود.
هـ - اکسیر بتدریج و کم کم در مدت زمان طولانی تغییر پیدا می کند در صورتیکه تغییر وتبدیل Qi لحظه به لحظه می باشد.
فیزیولوژی اکسیر حیاتی
اکسیر مسئول اعمال فیزیولوژیک بسیار مهم در بدن می باشد.
۱- رشد، تولید مثل و تکامل
اکسیر یک ماده آلی می باشد که اساس رشد، تولید مثل و تکامل جسمی را تشکیل می دهد. در بچه کنترل رشد استخوانها، دندان و مو را بعهده داشته و تکامل مغز و بلوغ جنسی نیز بعهده آن است.
بعد از بلوغ مسئول کنترل تولید مثل و باروری موفق و حاملگی می باشد. کم شدن اکسیر در طول حیات باعث کم شدن انرژی جنسی و باروری می شود.
۲- اکسیر اساسی Qi کلیه است.
انرژی های کلیه مثل اکسیر، Yin ، Qi، Yange ارتباط خیلی نزدیکی با هم دارند.
اکسیر به فرم مایع و طبیعتاً Yin است و می توان آنرا قسمتی از انرژی Yin کلیه دانست.
ضمناً اکسیر مسئول تهیه مواد مورد لزوم برای تولید Yin کلیه می باشد و Yin کلیه بنوبه خود تولید و تهیه Qi کلیه را بعهده دارد و این عمل به کمک آتش Yang کلیه انجام می گیرد.
در حقیقت کلیه مثل دیگی می ماند که در آن آب (اکسیر) و مواد (Yin) توسط Yang کلیه که به منزله هیزم است گرم شده و بخار حاصله از آن همان Qi کلیه
می باشد.
بنابراین وجود اکسیر برای تهیه Qi کلیه لازم است.
۳- اکسیر مسئول تولید Marrow می باشد.
مفهوم Marrow در طب چینی با طب غربی فرق می کند و مقصود مغز استخوان نمی باشد. Marrow ماده ای است که توسط اکسیر تهیه شده و بعداً مغز استخوان، استخوان، مغز و نخاع شوکی را تولید می کند. Marro ماده ای است که معادل اسمی در طب غربی ندارد و نطفه گاه (Matrix) یا زمینه ای برای تولید مغز استخوان، مغز و نخاع شکوکی می باشد. بنابراین اکسیر در سلامت مغز استخوان، مغز و نخاع شوکی رل بسیار مهمی را بازی می کند.
در کتاب «محور روحانی» آمده است: «مغز دریای Marrow است» زیرا بیشترین مقدار Marrow برای ساختن مغز بکار می رود. بنابراین اگر کمبود اکسیر حیاتی وجود داشته باشد و مغز شخص ممکن است دچار از دست دادن تمرکز و حافظه شده و از سرگیجه و احساس خالی بودن در سر رنج ببرد.
۴- اکسیر اساس تشکیل قدرت ساختمانی بدن (Consititution) می باشد.
اکسیر مسئول قدرت ساختمانی بدن و مقاومت در مقابل حمله عومل مرضی خارجی می باشد.
برای اینکه Qi دفاعی (Defensive Qi) مسئول دفاع از بدن در مقابل عوامل بیماری زای خارجی است با اینحال قدرت و ریشه Qi دفاعی نیز در اکسیر کلیه می باشد.
پاتولوژی اکسیر حیاتی
اگر اکسیر دچار کمبود باشد علائم پاتولوژیک زیر در شخص دیده می شود:
۱/ اکسیر برای رشد و نمو و تکامل است. لذا کمبود اکسیر باعث رشد کند کودکان و استخوانهای آنها وعقب افتادگی ذهنی و در بالغین باعث نازائی، سقط جنین عادتی (Habitual Miscarriage) ، خرابی و زوال استخوانها، شل شدن دندانها و ریزش و خاکستری شدن مو قبل از موعد می شود.
۲/ اکسیر اساس Qi کلیه است که کمبود آن باعث ناتوانی جنسی ، ضعف زانو، انزال شبانه، وزوز گوش (Tinnitus) و کری می شود.
۳- اکسیر اساس Marrow است که کمبود آن باعث از دست رفتن تمرکز، داشتن حافظه ضعیف ، سرگیچه، وزوز گوش (Tinnitus) و احساس خالی بودن در سر
می گردد.
۴- اکسیر اساس قدرت ساختمان بدن است. شخصی که دچار کمبود آن است و مرتباً مبتلا به سرماخوردگی، آنفولانزا و سایر بیماریهای ناشی از عوامل خارجی شده و همچنین به ریزش مزمن بینی (Rhinitus) و حساسیت (Hay fever) هم مبتلا
می شود.
در طب چینی اکسیر و Qi اساس و پایه ذهن می باشد. اکسیر و Qi و ذهن سه بنیاد جسمی و روانی انسان می باشند. بهمین علت آنها را «سه گنج» می نامند.
اکسیر و ذهن هر کدام مراحلی از تراکم Qi می باشند. اکسیر مادی ترین و متراکم ترین آنها و Qi رقیق تر و لطیف تر و ذهن ظریف ترین و غیرمادی ترین آنهاست.
در طب چینی Qi و اکسیر بنیاد ذهن می باشد. اگر این دو در بدن به اندازه کافی و با وفور باشد شخص یک زندگی پر از نشاط و سلامتی را می گذراند و اگر مقدار آنها ناکافی باشد، شخص دچار کمبود انرژی، عدم تعادل ذهنی و عوارض دیگر می شود که قبلاً ذکر شد.
بنابراین ذهن سالم بستگی به وجود اکسیر حیاتی دارد که در کلیه ذخیره
می شود و Qi که توسط معده و طحال تهیه می گردد.
بنابراین سلامت ذهن بستگی به اکسیر حیاتی کافی دارد که از پدر ومادر بدست آمده بعلاوه مقدار کافی Qi که در بدن تهیه می شود کمبود اکسیر را می توان از روی نبض تشخیص داد. این نبض بنام نبض چرمی یا پراکنده نامیده می شود و آن موقعی است که نبض در قسمت سطحی سخت و سفت مثل چرم باشد و در عمق اصلاً نبضی حس نشود.
همچنین از روی زبان نیز به کمبود اکسیر می توان پی برد و آن وقتی است که انتهای زبان حالت سلامتی ندارد (Spirit No) .
در چشم نیز حالت ذهن و اکسیر را می توان مشاهده کرد. اگر چشمی درخشنده، شفاف و با نگاه تیز و زنده باشد، شخص اکسیر فراوان دارد. ولی اگر به نظر بیاید که
پرده ای از غبار روی چشم را گرفته و چشم حالت سرزندگی و درخشندگی ندارد و حالت عدم تمرکز و گیجی دارد، مسلماً کمبود اکسیر دارد. این حالت بی حالی و غبارآلود در چشم بعلت آنستکه شخص برای مدتهای طولانی تحت فشارهای عاطفی و احساسی بوده است و یا اینکه دچار شوکی شده که نتوانسته از آن بیرون آید.
دیدگاه ها : نظرات
تناسخ Reincarnation
دوشنبه 28 شهریور 1390 12:38 ق.ظ
ارسال شده در: متافیزیک ،
نظریهی « زندگیهای متوالی» خداوند ارواح را خلق میکند؛ هدف این است که روح شناخت و آگاهی پیدا کند تا بتواند به خدا نزدیک شود (خدا آگاهی مطلق است). مدتی از دوران سیر تکامل آنها روی کرهی زمین است؛ همهی ارواح ضربالاجل برابری دارند؛ هر کس بتواند در طی آن زمان، یا زودتر «واحدهای درسی» که روی کرهی زمین باید پاس شوند، بگذراند، از آمدن به کرهی زمین خلاص میشود. در صورتی که در طی ضربالاجل نتواند واحدها را پاس کند، مورد قضاوت قرار میگیرد و بر حسب اعمال خود، در بهشت یا جهنم قرار میگیرد.
در این نظریه بهشت هدف بشر نیست، بلکه رسیدن به خدا هدف اصلی است.
در فاصلهی بین دو زندگی روح در برزخ تعالیم و درسهایی میگیرد که مطابق با زحمات و درسهایی است که روی کرهی زمین گرفته یا خرابکاریهایی که انجام داده.
ضمناً روح، در کرهی زمین در همان شرایطی قرار میگیرد که برای پرورشاش لازم است، یعنی ممکن است برای من لازم باشد در این زندگی از نظر مالی کمی در مضیقه باشم، تا صفات شکرگزاری، قناعت و ... را که در زندگی قبلی نتوانسته بودم در خودم پرورش بدهم، رشد کنند.
در فرهنگ معین حلول روح در جمادات و آگاهی های معدنی رسخ یا تراسخ , در قالب نباتات فسخ یا تفاسخ , در کالبدهای حیوانی مسخ یا تماسخ و سرانجام حلول روح از یک کالبد انسانی به کالبد انسانیدیگر نسخ یا تناسخ گفته است .
چه چیزهایی ما را بیاد تناسخ میاندازد؟
1- استعدادهای ما نشانی از تناسخ است.
2- علاقمندهای ما در این زندگی نشانی از تناسخ ماست .
3- ارتباط احساسی با اطرافیان ادامه ارتباط مربوط به تناسخ های دیگر ماست.
4- وضعیت های متفاوت انسانها در کره زمین نشان تناسخ و کارماست.
5- دژاوو یعنی آشنا احساس کردن صحنه هایی که می بینیم .
6- ویار زنان باردار یعنی علاقمندی ( سلیقه های غذایی ) روحی که منتظر به دنیا آمدن است .
7- وقتی اشتیاق یا انزجاری شدید از خود بروز می دهیم نشانی از تناسخ است .
8- بسیاری از احساسات ناخود آگاه ما محصول زندگی های پیشین است .
9- مهارت ها و نقایص ما که در زندگی های پیشین شکل می گیرد .
01- سرعت یا کندی پیشرفت آگاهیکی انسان نشانی از وجود تناسخ است .
11- مکان و زمان تولد شما بر اساس وضعیت شما در تناسخ های قبل انتخاب می شود.
۱۲-اگر امروز شما برده هستید باید نشانی از این باشد که روزی شما برده دار بوده اید .
نکاتی در باره تناسخ :
روح پس از طی کردن هر دوره از زندگی به درجه بالاتری از آگاهی ارتقاء می یابد
حلول به وضعیت پایین تر آگاهی از استثناء هاست و جزء موارد نادر است
هر فرد قادر است در هر قرن چهار تا پنج تناسخ را پشت سر بگذارد .
هر تناسخ برای آموزش جنبه ای از زندگی منظور شده است .
نقش ما در هر تناسخ عوض می شود . ( پدر به دختر کوچک , دختر به عمه , دایی به خواهر زاده و … )
خانواده ای که شما امروز با آنها زندگی می کنید فقط بخش کوچکی از خانواده بزرگ گذشته شماست .
پیوندهای درونی از زمان فراتر می روند .
ممکن است در رویا با یکی از زندگی های قبلی خود مواجه شوید .
بچه ها زندگی قبلی را به یاد می آورند و
انسان ها هنگام تولد با اختلاف فاحشی از سطوح آگاهی وارد اجهان می شوند .
همه ما گذشته ایی را درون خود حمل می کنیم .
تجربه های قرون گذشته روحیه امروزمان را شکل می دهد.
افکار و اعمال گذشته تعیین کننده مشخصات ظاهری و همین طور اخلاق و رفتارمان است .
در هر تناسخ درسهایی می گیریم و مهارت هایی پیدا می کنیم اما در زندگی بعدی آنها را فراموش می کنیم .
فراخوانی اطلاعات زندگی های گذشته به ما می آموزد که چرا زندگی امروزمان این چنین است .
کسانی که مشکلات جسمی دارند باید چند برابر دیگران برای عشق بورزند .
شناخت خودتان از درک کارما و تناسخ شروع می شود .« کا رما ، تنا سخ »
در اکنکار ، نامی که جهت تأ ثیرات متقابل علت ومعلولی در زندگی اتخاذ شده است کارما می باشد که در دین یهود ومسیحیت آ نرا گناه نام نهاده اند .بطور ساده کارما قانون عمل وعکس العمل است .چر خة کارما در نخستین تناسخ یک فرد شروع می شود دراینجا ار باب کارما اورا درعرصة عملی قرار می دهند که نقطةشروع سیر وسفر اوست درجهان های فیزیکی . یک اکیست که از طبیعت دقیق قانون کارما اطلاع دارد از گزند رشکی که سهام کسانی می شود که قادر به درک خوشبختی ناگهانی دیگران نیستند مصون می ماند . همه چیز در جایگاه بالحقة خود قرار دارد . تمامی اجزأ زندگی دقیقا در وضعیتی هستندکه شایستة هریک می باشد بنابراین او می تواند مشغول نظارت بر روند شکوفائی شخص خود باشد و روحیه ای شاداب برای خود حفظ کند . آ نچه تعیین گنندة جایگاه یک فرد در زندگی بعدیش می شود نه به اعتقاد او بستگی دارد و نه به دانشش . چه در زمین باشد وچه در یکی از طبقات بالاتر خدائی .معیار ما در اینجا اعمال وافکار فرد می باشد . خداوندان کارما قضاوتشان را برمبنای امتیازات عملی یک فرد انجام می دهند نه در رابطه با منظور او . جائی برای مصالحه بر سراعمال نادرست وجود ندارد . معتقد وغیر معتقد مانند یکدیگر قضاوت می شوند . هر فردی مطلقا تحت محاکمه ای کاملا منصفانه و بی طرفانه قرار می گیرد ، که در دادگاه کارما برگزار می شود و رأی دادگاه ، عدالت محض است . با این وجود ماهانتا، استاد حق در قید حیات چلا هایش را مستقیما به مکانی می برد که آنها کسب کرده اند . به این ترتیب ، یک چلای اک هرگز در مقابل اربابان کارما قرار نمی گیرد . در آ موزشهای اک قانون کارما تعلیم داده میشود . خدا روحها را به جهان های پائین فرستاد تاتجربه کسب کنند و روزی همکار خدا شوند روح ها در طی زندگی های بیشمار در جهان های مادی سفر می کنند . جائی که در هر بار تناسخ ، عشق ، خرد ، فهم بیشتری را می اندوزند . راه آزادی و رستگاری معنوی یافتن ما هانتا و استاد حق در قید حیات است . او نشان دهندة راه است . هر فردی پاسخ گوی تمامی اعمال خویش است زیرا که می داند قانون کارما توازن کامل درهمة محتویات کارمیک روح را ایجاب می کند . هر تجربه ای، چه در روی زمین وچه در جهان های دیگر ، به قابلیت روح در خدمت به خدا می افزاید . هنگام مرگ یک چلای اک در دادگاه قضاوت قرار نمیگیرد زیرا که ماهانتا اورا مستقیما به خانة جدیدش که در جهان های بهشتی کسب کرده است هدایت می کند . چهار مرحله کارما برای هر یک از روحها وجود دارد . برای شروع به هر یک از روح ها یک سهم آ دی یا کارمای ازلی اختصاص داده می شود . این نوع کارما خصلت هائی چه مثبت و چه منفی رادر بردارد صفاتی از قبیل گونه ای تعصب ، باری از رحمت معنوی ، شهوت ، خشم ویا هر نشانة دیگری که دلالت بر یک شخصیت یا کاراکتر قوی یا ضعیف داشته باشد .
مرحلة دوم کری یامان یا کارمای روزانه است و فرد مسئول تمامی کارهای روزانة خود است و روزی آنرا باید پرداخت کند و علاوه بر اندوختن آ ن می تواند از آ نهم بکاهد . سومین نوع آ ن ، کارمای پرارابد یا کارمای سرنوشتی یا تقدیری است . در پایان نخستین تناسخ خداوندگاران کارما حساب ها وسوابق روح را بررسی می کنند و یک رأی صادر می کنند واین عمل پس از هریک از تناسخات او انجام می گیرد ونتیجة قضاوت تعیین کنندة بنیان کارمیک برای تناسخ بعدی وی می گردد. چهارمین گونة کارما ، سین چیت کارما است یا همان کارمای ذخیره . که از اعتبارات وبدهی های زندگی گذشته شکل می گیرد درست مثل یک حساب پسنداز در بانک : خداوندان کارما گاهی بخشی از این کارما را برای فرد منظور می کنند . راهی وجود دارد که بشود گفت : چه وقتی فرد درحال دریافت کارمای ذخیره است . او در تمام زندگی در شرایط متعادل ومعینی زندگی می کرده است که در انواع مختلف به چشم می خورد ولی ناگهان وارد زندگی کاملا تازه ای می شود واما چرخة تولدمکرر از کجا آ غاز شد ؟ روح ها در حال بازی در بهشت بودند که خداوند فقدان تجربه را درآ نها دید . پس خدا ـ اک ـ روح مقدس به پیش تاخت تا جهان های ما ده ، انرژی ، زمان ومکان را آفرید و با استفاده از دوجنبةاساسی اک نور وصوت مجموعه ای از طبقات ، کیهان ها ، کهکشانها ، ستارگان ، سیارات ، و سایر مخلوقات را آفرید و آ فرینش به خود نظام ساختاری گرفت . تناسخ فقط از یک دیدگاه منطقی صاحب معنی می شود . این پدیده پاسخ گوی راز بسیاری از عشق ها ونفرت های بی دلیل میان مردم است . علی رغم این که کسی بخواهد به تولدهای پیاپی معتقد باشد یا نه ، هر روز در صحنة نمایش آن شرکت دارد و راه گریزی هم نیست . آ گاهی و قبول واقعیت پدیدة تولدهای مکرر می تواند برای بسیاری از قلب های د رحصار، آرامش وآ زادی را به ارمغان بیاورد . اعتقاد به تناسخ شما رااز مردم متوسطی که دور وبر شما می باشند متفاوت می کند مگر اینکه در جامعه ای مثل هندوستان زندگی کنید که آنرا در متن ادیان خاصة خود آموزش می دهند . با قبول این واقعیت به احتمال زیاد به فردی خود اتکاتر ومسئول تر بدل خواهیم شد هر کسی که ذکاوت داشته باشد هر گز خود را در گرو قرض طبیعت یا قانون کارما قرار نمی هد چرا که این قانون در دریافت طلب هایش بسیار دقیق است . کارمای شخص در هنگام مرگ اگر هنوز تسویه نشده باشد باید تاوان آنرا پس بدهد چه کارمای خوب چه بد هیچ کس نمی تواند کار ما را شکست بدهد بنابراین باید در زندگی های بعدی یا در طول اقامتش در جهان اثیر ی آنرا پرداخت کند . همین عمل در سایر طبقات هم انجام می شود اگر شخصی به مرتبة ذهنی رسیده باشد و د رآ نجا زندگی کند اما کارمائی داشته باشد که باید در تناسخی در طبقة اثیری پرداخت شود باید به همان طبقه برگشته و قرضش را بپردازد بعد به طبقة ذهنی بر می گردد و برای همیشه در آ نجا زندگی می کند .
دیدگاه ها : نظرات
متافیزیک و هاله نورانی
دوشنبه 28 شهریور 1390 12:37 ق.ظ
ارسال شده در: متافیزیک ،
متافیزیک به مجموعه مقولات غیر قابل ادراک با حواس ظاهری گفته میشود، یکی از این مقولات انرژیهای لطیف اطراف موجودات مختلف میباشد، که از جمله موارد مهم برای تدبر و تعمق در عظمت خالق یگانه است. در اطراف بدن همه موجودات اعم از زنده و غیرزنده، یک حوزة انرژی لطیف وجود دارد. در انسان به آن،حوزة انرژی انسان ( HEF) یا هالة نورانی انسان میگویند، شکل آن تخممرغی و قطر آن متوسط یکونیم متر است. این حوزة انرژی، به نسبت انرژیهای موجود در طیف رنگهای مرئی دارای طول موج و فرکانس متفاوت میباشد، به همین دلیل با حواس پنجگانه قابل احساس نمیباشد.
امروزه وجود هالة نورانی به روشهای مختلف اثبات شده است. در برخی کشورها، دانشمندان توانستهاند با لنزهای مخصوص از هاله عکس و فیلم تهیه کنند و یا از طریق دوربین مداربسته آن را روی صفحة تلویزیون نمایش دهند. در بعضی پژوهشها مشاهده شده است که حوزة انرژی انسان باعث انحراف اشعه لیزر از مسیر خود به صورت ضعیف میشود. برخی دانشمندان توانستهاند این انرژیهای لطیف را با سرعت کم از طریق سیم برق منتقل کنند. عینکهای خاصی تحت عنوان عینک کرلیان وجود دارد که توسط آن هر شخصی قادر به رؤیت هاله میباشد. کانونهای انرژی در هالة انسان قادر به حرکت دادن آونگ در حالتهای خاص است. بعضی محققان نیز توانستهاند با دستگاه تشعشعیاب، انرژی هالة نورانی را ردیابی نموده، طول موج و فرکانس آن را بطور دقیق مشخص نمایند.
تاریخچة شناخت هاله به پنج هزار سال قبل بر میگردد. عرفا اولین کسانی بودند که به وجود هاله اشاره کردهاند. چینیها، مصریها، هندیها، ژاپنیها و ایرانیها از نخستین مللیاند که در مورد هاله مطالعه و تحقیق نمودهاند. دکتر جانوایت در کتاب “علوم آینده” حدود یکصد فرهنگ را ذکر میکند که هاله را شناختهاند و برای آن اسم خاصی ابداع کردهاند. فیثاغورث، بقراط، مادام بلاواتسکی، آنتوان مسمر، جیمزکلرکماکسول، باربارا برنن، جان پیراکس و کرلیان از جمله دانشمندانی هستند که دربارة هاله تحقیق و پژوهش نمودهاند. کنتویلهمفونرایشنباخ، سی سال از زندگی خود را در تحقیقات دربارة هاله صرف کرد.
کره زمین و کیهان فیزیکی نیز دارای هاله میباشند که تشعشعات آن از جنس بیوپلاسما میباشد و در تمام موجودات نفوذ میکند و عامل ارتباط تمام بخشهای کیهان با یکدیگر است. انرژیهای کیهان بر خلاف انرژیهای معمولی با دور شدن از منبع تقویت شده، دارای خاصیت تصاعدی است و همواره در حال تولید بیشتر میباشد. این حوزه تمام اشیاء و موجودات را به شکل باردار در میآورد و منبعی بیپایان است. انرژی کیهان فراتر از محدودة سه بعدی بوده، از لحاظ فیزیکی حالت القایی دارد. حوزة انرژی زمین را میتوان با حواس برتر(ادراکات فراحسی) احساس و ادراک نمود.
حوزة انرژی انسان تجلی حوزة انرژی کیهان است و تحت شرایط خاص قابل دیدن است، این حوزه عامل انتقال ارتعاشات خلاقه از سرشت برتر به جهان مادی است و انرژی موردنیاز ابعاد ماورائی انسان را تأمین میکند.همانطور که جسم به انرژی نیاز دارد و این انرژی از طریق غذا تأمین میشود، روان و روح نیز به انرژیهای خاص خود نیاز دارند که از طریق هاله تأمین میگردد.
عوامل درونی و بیرونی میتوانند بر کمیت و کیفیت هاله تأثیر بگذارند. سن، جنس، سلامت، بیماری، نوع کاردرونی و عاطفی خاص، برای لحظاتی تشعشع فراوان رنگ خاصی دیده میشود که به آن رنگ تشعشعی گفته میشود. هر رنگی در هاله بیانگر یکسری ویژگیهای خاص خود میباشد و نمیتوان گفت کدام رنگ خوب و یا کدام رنگ بد است. بطور کلی تمام رنگها دارای دو وجه مثبت و منفی میباشند و بروز هر یک از این وجوه، به خود شخص بستگی دارد. هر رنگ اگر به صورت شفاف، درخشان و روشن باشد خوب و اگر به صورت کدر، تیره و مات باشد بد است. فقط دورنگ سیاه و سفید یک وجهیاند، سیاه منفی و سفید مثبت است، در اصل این دو، وجوه یکدیگر میباشند. وجود رنگ یا لکههای سیاه در هاله نشانة خوبی نمیباشد. از روی تغییرات کمی و کیفی رنگها میتوان به وجود برخی بیماریها پیبرد.
هالة انسان به صورت لایهلایه میباشد. دانشمندان متافیزیک بر اساس ادراک، تحلیل و دقت خود آنرا به سه، پنج، هفت و دوازده لایه تقسیم کردهاند. شاید تقسیم هاله به هفت لایه صحیحتر باشد که در انطباق با هفت چاکرای اصلی موجود در هاله میباشد. لایههای یک، سه، پنج و هفت ساختار معین دارند، ولی لایههای دو، چهار و شش سیالات بیشکلاند که در لابهلای لایههای فرد قرار گرفته است. هر لایه به اتفاق چاکرای مربوطه وظایف مشخصی را بر عهده دارد.
در حوزة انرژی انسان ساختارهایی تحت عنوان چاکرا(کانون انرژی) وجود دارد. این مراکز مسؤول تبادل انرژی بین هالة انسان و هالة کیهان(ارسال و دریافت انرژی) و همچنین مسؤول متعادل کردن انرژی در سطوح مختلف هاله میباشند. چاکراها به دو نوع اصلی و فرعی تقسیم میشوند، تعداد چاکراهای اصلی هفت و فرعی بیستویک میباشد. چاکراها شبیه قیف هستند، انتهای باریک چاکراهای اصلی به سمت مغز یا نخاع و قسمت پهن آن به سمت خارجیترین لایه هاله قرار گرفته است.
هاله هر فرد به صورت خواسته یا ناخواسته در معرض آسیب از طرف دیگران میباشد. البته گاهی نیز خود شخص به هالة خود آسیب وارد میکند. برای مثال استفاده از سیگار، مواد مخدر و مشروبات الکلی، همچنین انجام کارهای منفی به شدت باعث تخریب هاله میشود. برخی افراد به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه با ارسال انرژی منفی باعث آسیب به هالة دیگران میشوند. احتمالاً چشمزخم، حسادت و امثال آن از همین طریق تأثیرات منفی خود را اعمال میکنند. برخی انگلهای متافیزیک نیز با تغذیه از هالة انسان باعث تخلیه انرژی هاله میشوند. برای محافظت از هاله در مقابل آسیبهای خارجی، میتوان در اطراف هاله حصار ایجاد کرد.(حصار یک طیف انرژی لطیف ولی مقاوم است که به صورت پوششی هاله را احاطه کرده، از تأثیرات انرژیهای منفی برآن جلوگیری میکند.) حصار را میتوان با تکرار کلمات و جملات مقدس و پر انرژی در حالت تمرکز ایجاد نمود.
هر فرد میتواند با ارسال انرژی از هالة خود به هالة دیگران، نقاط آسیب دیده را ترمیم نماید که به این حالت ”هاله درمانی” یا ”انرژی درمانی” گویند. البته به دنبال ترمیم نقاط آسیب دیدة هاله، عوارض و بیماریهای موجود در بخشهایی از جسم، روان و روح که در ارتباط با این نقاط بودهاند نیز بهبود مییابند. در انرژی درمانی، درمانگر یا از انرژی هالة خود میدهد و یا به صورت کانال و مجرایی برای انتقال انرژی کیهان عمل میکند، که حالت دوم برای درمانگر و درمانجو مفیدتر است. امروزه در مراکز علمی موارد زیادی از درمان بیماریهای لاعلاج یا صعبالعلاج با بهره از هاله درمانی ثبت شده است.
آیا براستی این همه ظرافت و در عین حال پیچیدگی در خلقت انسان و ابعاد ماورائی او، نشانة بزرگی و عظمت خالق یکتا نیست؟! آیا تدبر و تعمق در این عظمت، راهنمای ما به سوی توحید نمیباشد؟! آیا رسیدن به توحید، ما را به سوی بندگی خالصانه هدایت نمیکند؟! ( افلا تعقلون… )
مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
دیدگاه ها : نظرات
تفسیر رنگ هاله ها
دوشنبه 28 شهریور 1390 12:37 ق.ظ
ارسال شده در: متافیزیک ،
هاله بدن دارای رنگ می باشد و این رنگ ها هر کدام تفسیر خاصی دارند که تفسیر این رنگ ها را که استاد ارزشمندم دکتر برازنده در وبلاگ خودشون مرقوم فرموده اند را در این وبلاگ هم می گذارم :
سفید در هاله
سفید شامل تمام رنگ ها در یک حالت تعادل و هماهنگی کامل است. این رنگ، وجودی متعالی، روحی و ابعاد برتر را نشان می دهد. سفید بیانگر وضعیت روشنگر و متصل به انرژی آسمانی است. سفید، برخی اوقات بسیار بهشتی و روحی است، بنابراین می تواند نشان از کسی باشد که واقعاً در کالبد فیزیکی حضور ندارد. سفید شفاف، تمرین های مدی تیشن و انضباط روحی را نشان می دهد که سالها دنبال شده است.
ارغوانی در هاله
ارغوانی ترکیب بنفش بصیرت و هنری با سفید اتری و روحی است. ارغوانی نشان دهنده ی شهودی قوی و قدرت تجسم است. شما در حال حاضر در یک وضعیت حساس و متعالی ذهن و بدن و سرشار از روحانیت درخشنده هستید.
ارغوانی روشن شفاف نشان دهنده ی یک عشق بشر دوستانه و اتصالی قوی با آسمانهاست. ارغوانی تیره و کدر احساسات درونی عمیق و ذهن خیال پرداز را نشان می دهد که غالباً با اتصال به دنیای خشن مشکل دارد. بزرگترین چالش شما این است که ایده ها و بصیرت تان را به واقعیت فیزیکی بیاورید. معمولاً دیگران شما را غیر زمینی، شوریده حال و حیران در می یابند.
بنفش در هاله
بنفش در هاله ترکیب قرمز فعال و گرم با آبی آرام و سرد است. در چنین حالتی غالباً مقدار زیادی نیروی الکتریکی درونی وجود دارد که با یک سردی در رفتار ظاهری همراه است. بنفش روشن نشان از ذهنی والا با دانش روحی و ظرفیت های شهودی است. بنفش شفاف و سرخ فام نشان از حس قوی بشر دوستی است. بنفش تیره احساسات درونی عمیق و گرایش های کمال گرا را نشان می دهد. در این جا یک عشق به رمز و راز، آموزش های نخستین و تمایلات عرفانی وجود دارد که بنفش را در یک مسیر روحی قدرت مند نگاه می دارد.
نیلی در هاله
نیلی نشان دهنده ی حس درونی قوی، صلح و آرامش است. نیلی روشن و شفاف نشان دهنده ی احساسات درونی عمیق همراه با شهودی قدرتمند است. ارتباطات شما روشن و عمیق، توأم با حس عاشقانه است. نیلی کدر و تیره به مفهوم فقدان انرژی جسمانی، عواطف مضطرب و افسردگی است. طبیعت درون گرای شما می تواند شما را از اطرافیان جدا سازد و حس تنهایی یا گریز را در شما ایجاد نماید.
سبز پررنگ در هاله
سبز پررنگ، رنگ رشد، ارتباط و قدرت بیان است، این رنگ ارتباطی قوی با طبیعت و دنیای مادی را منعکس می سازد. شما حضور ذهن دارید،خوب صحبت می کنید و قادرید زندگی هماهنگ و متعادلی داشته باشید، سبز پررنگ شفاف و روشن اشتیاق شما را برای کمک به دیگران نشان می دهد. شما ارتباط قوی با مادر طبیعت دارید. سبز زمردین باشکوه علامت توانایی درمانگری، عشق به مردم و طبیعتی دلسوز است. سبز پررنگ تیره یا کدر نیاز به درمان، شخصیت زمینی و انعطاف ناپذیر را نشان می دهد.
نارنجی - زرد در هاله
نارنجی - زرد، انرژی های عاطفی و ذهنی خلاق را نشان می دهد. به یاد داشته باشید که نارنجی ترکیبی از قرمز و زرد است. قرمز انرژی پویایی در عمل است، در حالی که زرد تمرکز هوش و ذهن است. نارنجی - زرد روشن و شفاف، هوش، منطق و جزئیات - محور را در شخصیت نشان می دهد. این رنگ، رنگ یک ذهن تحلیل گر، اسلوبی و متمرکز است.
نارنجی - زرد کدر یا تیره بدین مفهوم است که ممکن است شما دچار انزوای عاطفی یا انسداد خلاقیت شده باشید. شما باید تنها روی ذهن و فعالیت های ذهنی و تحلیل گرایانه تمرکز کنید، بدون این که به قلب و شهودتان اعتماد کنید.
قرمز پررنگ در هاله
قرمز پررنگ در هاله نشان دهنده ی انرژی حیاتی اولیه زندگی است. زندگی در واقعیت فیزیکی، با دو پا روی زمین برای شما بسیار لازم است. شما زندگی را با حواس و بیان انرژی فیزیکی تان کشف می کنید. قرمز پررنگ روشن نشان دهنده ی انرژی فیزیکی دینامیک و نشاط است. اگر شما روی اهدافتان متمرکز شوید، می توانید هر آنچه را می خواهید، بدست آورید. قرمز پررنگ تیره و کدر می تواند حاکی از موارد بقا، چالش های عاطفی و اضطراب جسمانی باشد. قرمز تیره، رنگ چاکرای یک یا ریشه، پاها، ساختار اسکلتی، گردش خون و قلب است. دکتر مطلب برازنده - مرکز ریکی یوگا
آبی در هاله
آبی یک حس قوی از صلح، صفا و آرامش را نشان می دهد. آبی روشن شفاف نشان دهنده ی متانت و طبیعت آگاه است، در حالی که آبی پررنگ تر نشانه ی توانایی برقراری ارتباط و عشق به مکالمه است. آبی تیره و کدر نشانه ی عدم وجود انرژی است و عواطف تنها (بی همدم)، غم و افسردگی را آشکار می سازد، همچنین می تواند نوعی انزوا و حس گریز از جمع را نشان د هد. آبی رنگ چاکرای پنجم (چاکرای گلو)، گردن، گوش ها، سینوزیت و سیستم تنفسی است. دکتر مطلب برازنده - مرکز ریکی یوگا
زرد در هاله
زرد، رنگ نور خورشید و طبع آسان گیر است. زرد روشن شفاف نشان دهنده ی هوش و خود آگاهی است. این رنگ، رنگ ادراک منطقی و تفکر علمی است. زرد تیره و کدر نشان دهنده ی حالت عصبی با تفکر غیر روشن است. این خصوصیات، به تنهایی و خود محوری یا وسواس منتهی می شود. رنگ زرد، رنگ چاکرای سوم یا شبکه خورشیدی، معده، کبد، روده ی کوچک و دستگاه گوارش است. دکتر مطلب برازنده - مرکز ریکی یوگا
سبز در هاله
سبز رنگ رشد است و نشان دهنده ی قلبی عاشق، طبیعتی دلسوز و صداقت زیاد برای زندگی با لذت است. سبز روشن شفاف اشتیاق شخص برای کمک به دیگران و اتصال به مادر طبیعت را نشان می دهد. سبز زمردین نشانه ی توانایی شفاگری و عشق به مردم همراه با طبیعتی مشفق است. سبز تیره و کدر نشان می دهد که شخص به درمان نیاز دارد و شخصیتی زمینی و انعطاف ناپذیر دارد. رنگ سبز، رنگ چاکرای چهارم یا چاکرای قلب، شش ها، سیستم ایمنی، سیستم لنفاوی و سیستم تنفسی است. دکتر مطلب برازنده - مرکز ریکی یوگا
دیدگاه ها : نظرات
هاله
دوشنبه 28 شهریور 1390 12:36 ق.ظ
ارسال شده در: متافیزیک ،
هاله، میدانی از انرژی است (انرژی الکترومغناطیسی و سایر انرژیهای عالیتر) که همهی موجودات زنده را احاطه کرده است، و به عقیدهی بعضی در اطراف همهی ذرات اتمی و موجودات زنده و غیر زنده وجود دارد. برای اطلاع افراد شکاک یا علمگرا باید گفت که ما خوش شانسیم که در زمانی زندگی میکنیم که جدیدترین تکنولوژی، ما را قادر به مشاهده و اندازه گیری این میدانهای انرژی میسازد. تکنولوژی ما آنچه را که عرفا برای قرنها تعلیم میدادهاند اثبات میکند. ما میتوانیم هالهی انسانها را از طریق بینایی یا به روشهای دیگر درک و تفسیر کنیم.
هالههای ما همواره در حال تعامل با یکدیگر و محیط اطراف هستند. هر چه این تعامل طولانیتر یا کاملتر باشد، تأثیر آن بر هالهها بیشتر خواهد بود. به همین علت هالههای اعضای خانواده، دوستان قدیمی و زوجهای چندین ساله بسیار مشابه به نظر میرسد.
انرژی باقیمانده از تعاملهای هالهای بر اشیاء و مکانها نیز تأثیر میکند و این تأثیر بر آنها نقش میبندد. مثلاً توجه کنید که خانههای مختلف چه احساسات متفاوتی را در ما بر میانگیزند. هر خانهای بسته به اینکه چه کسانی در آن زندگی میکنند، هالهای مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقی بسته به اینکه چه کسی در آن زندگی میکند و میخوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانهای که بیشتر وقتها خالی از سکنه است، خالیتر از خانهای که سرشار از زندگی روزانه است به نظر میرسد، حتی اگر در حال حاضر در خانه دوم هیچ کس نباشد. چنین خانهای را با اتاق یک هتل مقایسه کنید.
چنین اتاقی به طور مداوم تحت تأثیر تعامل متغیر و سطحی انرژیهای متعدد و متفاوت است. ما باقی ماندهی انرژی خود را در همهی مکانها به جا میگذاریم. چیزهایی که ما با آنها تعامل بیشتر یا عمیقتری داریم (مانند لباسها، جواهرات، ماشین، تخت خواب، صندلی مورد علاقه، حیوان خانگی، یا اشیاء مورد علاقه) بیشتر و عمیقتر تحت تأثیر انرژیهای ما قرار میگیرند و این تأثیر بر آنها عمیقتر نقش میبندد. آنچه افراد در هنگام انجام سایکومتری (رواننگری و روانسنجی اشیاء) تفسیر میکنند، همین انرژی باقیمانده است. همچنین انرژی باقیمانده از حوادث بسیار سخت و دلخراش است که باعث میشود مکانی حالت “ روح زده ” پیدا کند، که نوعی پارگی در ساختار زمان و مکان، یا دریچهای به گذشته است.
ما نوعی آگاهی قبلی نسبت به هالههای دیگران داریم، اگرچه بیشتر این آگاهی در سطح ناخودآگاه شکل میگیرد. ما بر اثر مجاورت با بعضی افراد دچار احساس تخلیه و فقدان انرژی میشویم، در حالی که بعضی دیگر به ما انرژی میدهند. ما با بعضی افراد احساس سازگاری و هماهنگی میکنیم، در حالی که با بعضی دیگر احساس ناسازگاری داریم. هرگاه نوسان انرژی شخصی با ما مشابه یا یکسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه میکنیم، اما با کسی که روی طول موجی کاملاً متفاوت است، راحت نیستیم. زبان ما انعکاس آگاهی ناخودآگاه ما از تعامل انرژی نهفته در پس این تجربهها است.
وقتی احساس میکنیم که کسی به ما نگاه میکند ، در واقع از انرژی او که با ما تعامل انجام میدهد آگاه میشویم. این پدیده برای یک روشنبین قابل دیدن است. یکی از اساتید متافیزیک نقل میکند که: من سالها پیش هنگامی که برای دیدن هالهها شروع به تمرین کرده بودم، نمونه جالبی از این پدیده را تجربه کردم. من منتظر یکی از دوستانم بودم تا با او در یک خانهی بزرگ اشتراکی که او با حدود یک دوجین دانشجوی دیگر در آن شریک بودند شام بخوریم. در حالی که با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه میکردم، متوجه مرد جوانی شدم که وارد اتاق ناهارخوری شد. او به دوست من نگاه کرد که رویش به سمتی دیگر بود و بشقابش را آماده میکرد. در این هنگام من رشتهای از انرژی به رنگ قرمز تیره را مشاهده کردم که از شبکهی خورشیدی آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طی کرد و میدان انرژی دوست من را کاملاً احاطه کرد. همین که این رشته با هالهی او تماس پیدا کرد، او از حرکت باز ایستاد، سپس برگشت و مستقیماً به مرد نگاه کرد، در حالی که آثار رنجش در چهرهاش دیده میشد. در این لحظه رشتهی انرژی ناپدید شد. بعداً که من آنچه را دیده بودم به دوستم گفتم، او توضیح داد که آن مرد کسی بود که به شدت باعث ناراحتی او بود، زیرا همواره او را آزار میداد. در آن هنگام بود که من توانستم آنچه را که شاهد بودم آگاهانه جمع بندی کنم. آن مرد در حال خیال پردازی دربارهی دوست من بود، و من این خیال پردازی و واکنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده کرده بودم. او به سادگی احساس کرده بود که کسی به او نگاه میکند و احساس ناراحتی کرده بود، در حالی که علت آن را آگاهانه نمیدانست، تا وقتی که برگشته، آن مرد را دیده بود.
همچنین او نقل میکند که: اولین هالهای که مشاهده کردم، هالهی یکی از استاتیدم در دانشگاه میشیگان بود. من برای دیدن هالهها سعی نکردم، بلکه این پدیده به صورت اتفاقی برایم رخ داد. من در حالی که خیلی خسته بودم در یک سالن کنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرویم چند نفر از دانشجویان ظاهراً در خوابی راحت بودند. من در حالت نیمه خلسه بودم، آرام و سبکبال. همچنان که توجهم بین درون و بیرون سرگردان بود، درخششی به رنگ زرد طلایی در اطراف سر استادم شروع به پدید آمدن کرد. هنگامی که او به طرف جلو به سوی میکروفون حرکت میکرد و در نور اتاق قرار میگرفت، دیدن این درخشش مشکلتر میشد، اما وقتی او به طرف عقب حرکت میکرد و از روشنایی خارج میشد درخشش باز پدیدار میشد. وقتی کمی تمرکز بینائیم را تغییر دادم، درخشش، روشنتر، بزرگتر و واضحتر شد. شگفت زده شده بودم.
من که آن زمان اطلاعات چندانی دربارهی هاله نداشتم، نمیدانستم که آیا آنچه میدیدم هاله بود یا نه. سپس شروع به نگاه کردن به اطراف سالن کم نور کردم، و از مشاهدهی هالههای اطراف سرهای دانشجویان متحیر شدم.
این تجربه را به این دلیل برای شما بازگو کردم که بعضی از اجزای کلیدی شرایط ایدهآل برای درک هالهها را مشخص میکند: 1-
من در حالت مدیتیشن (آرامش و سکوت کامل ذهن) قرار داشتم، و بسیاری از تجربههای جالب روحی و معنوی در حالت مدیتیشن کسب شدهاند. مدیتیشن تکنیک مهمی است که در تمام جهان برای تکامل روحی و معنوی تجویز میشود. هنگامی که شخص گفتگوی بی وقفهی ذهن آگاه را متوقف میکند، زمزمهها و انرژیهای ظریف قابل درک میشوند.
2- استاد، موضوع ادیان شرقی را تدریس میکرد. نکتهای که من در آن زمان به آن توجه نکرده بودم، این است که او بدون شک سالها وقت، صرف مدیتیشن و تمرین معنوی کرده بود. هر چه شخصی سالمتر و از لحاظ معنوی تکامل یافتهتر باشد، هالهی او بزرگتر و روشنتر خواهد بود. به همین دلیل است که تصویر مسیح، قدیسان و سایر افراد پارسا در طول تاریخ با هالههایی در اطراف سرشان نقاشی شده است. هالههای آنها چنان روشن بوده است که به آسانی توسط هنرمندان و احتمالاً همهی مردم درک میشده است. 3- من در آرامشی عمیق بودم. ذهن من خالی و آزاد بود و چشمانم روی نقطهی خاصی متمرکز نبودند. این حالت نیمه خلسه بسیار مهم است، مخصوصاً در هنگام یادگیری مشاهدهی هالهها. 4-
استاد من در حال صحبت برای گروه بزرگی از مردم بود. احساسی که یک شخص هنگام صحبت کردن در برابر یک جمعیت شنونده تجربه میکند (چه شادی بخش و چه وحشت زا) تا حدود زیادی از انرژی عظیم روحی / هالهای منشاء میگیرد، که از طرف جمعیت به واسطهی توجه آنها به طرف گوینده جریان پیدا میکند. این جریان انرژی، انرژی یا هالهی گوینده را به شدت تقویت میکند. آسان ترین هالهها برای دیدن، هاله افرادی است که در برابر یک گروه به تدریس، اجرای نقش یا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدریس یک موضوع معنوی باشد مقدار انرژی قابل مشاهده، شگفت آور است. جالب ترین جلوههای هالهای را، من هنگام تماشای ورود انرژی متافیزیک به بدن یک مدیوم (فرد واسط بین زندگان و مردگان) مشاهده کردهام. من عملاً وقوع این پدیده را دیدهام (هر چند در این مورد کمی مشکوکم، زیرا تجربههای خود من در زمینهی ارتباط روحی، متفاوت بودهاند). من یک مدیوم را هم دیدهام که میگوید این پدیده عملاً رخ میدهد و او اطلاعات را از روحی خارج از بدن خود، یا از “ خود برتر ” خود دریافت میکند. مشاهدهی چنین حالتی خیره کننده است.
مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده
دیدگاه ها : نظرات
تعداد کل صفحات : 12 1 2 3 4 5 6 7 ...